تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


کاش بودی  

کلی عکس و فیلم هستش از بابا تو گوشی و لپتاپ می ترسم بازشون کنم و نگاه کنم چرا می ترسم.یه هویی چقدر دلم تنگت شد بابا کاش خوب میشدی کاش اصلا مریض نمیشدی کاش بودی . الان نگام به مبلی هستش که همیشه روش می نشستی و روبرو تلویزیون بود کنترل بدست . فقط بدون که خیلی زود رفتی خیلی زود 

ادامه مطلب  

یهویی...  

بابا لنگ دراز عزیز...
میشه منم بهتون بعضی وقتا نامه بنویسم؟؟؟
نه به عنوان کس دیگه ای...
مثلن مثل دختر شما و جودی...
خب میدونی؟بعضی وقتا آدم دلش میخواد یکی باشه که
به حرفاش اهمیت بده...با اینکه شاید در مقابل حرفاش قراره سکوت کنه...
بابا لنگ دراز...
میشه دعام کنی؟؟؟
یه لنگ درازی خیلی ناراحتم کرد...

ادامه مطلب  

یهویی...  

بابا لنگ دراز عزیز...
میشه منم بهتون بعضی وقتا نامه بنویسم؟؟؟
نه به عنوان کس دیگه ای...
مثلن مثل دختر شما و جودی...
خب میدونی؟بعضی وقتا آدم دلش میخواد یکی باشه که
به حرفاش اهمیت بده...با اینکه شاید در مقابل حرفاش قراره سکوت کنه...
بابا لنگ دراز...
میشه دعام کنی؟؟؟
یه لنگ درازی خیلی ناراحتم کرد...

ادامه مطلب  

چوب دوسر طلا!!!!  

دوباره و بهتره بگم چندباره گیر کردم بین اختلاف نظر مامان و بابا!
بابا زنگ می زنه و میگه، مامانت با این موضوع مخالفه، تو باید موافقتش رو بگیری و باهاش صحبت کنی که اینی که من میگم درسته!!
با شوخی و خنده و راه حل و چه میدونم، هر چی عقل ناقصم قد میده بهش میگم، شما عجله نکن، بذار مامان خودش به این نتیجه ای که شما میخوای برسه!منم که بهش می گم ناراحت میشه و منم دوست ندارم از دستم دلخور بشه و فلان چیز رو که بهش گفتم خوشش نیامد و از این خزعبلات!!
بعد  میگه ب

ادامه مطلب  

آدمای دنیا که درست بشن…  

 
بابا داشت روزنامه میخوند
بچه گفت: بابا بیا بازی!
بابا که حوصله بازی نداشت
یه تیکه از روزنامه رو که نقشه دنیا بود
رو تیکه تیکه کرد و گفت :
فرض کن این  پازله…! درستش کن!
چند دقیقه بعد بچه درستش کرد
بابا، باتعجب پرسید:
توکه نقشه دنیا رو بلد نیستی چطور درستش کردی؟!
بچه گفت: آدمای پشت روزنامه رو درست کردم …
دنیا خودش درست شد
آدمای دنیا که درست بشن…
دنیا هم درست میشه   …

ادامه مطلب  

آدمای دنیا که درست بشن…  

 
بابا داشت روزنامه میخوند
بچه گفت: بابا بیا بازی!
بابا که حوصله بازی نداشت
یه تیکه از روزنامه رو که نقشه دنیا بود
رو تیکه تیکه کرد و گفت :
فرض کن این  پازله…! درستش کن!
چند دقیقه بعد بچه درستش کرد
بابا، باتعجب پرسید:
توکه نقشه دنیا رو بلد نیستی چطور درستش کردی؟!
بچه گفت: آدمای پشت روزنامه رو درست کردم …
دنیا خودش درست شد
آدمای دنیا که درست بشن…
دنیا هم درست میشه   …

ادامه مطلب  

پرواز  

شنبه 11/9 بدترین روز بدترین شنبه بدترین 11/9 زندگیم بود و هست روزی که رفت روزی بابای مهربونم بابای عزیزم بابای آرومم به آرامش رسید چقدر تو این چند ماه که مریض شده بود سختی کشید ولی هیچ وقت شکایت نکرد همش میگفت شکر خوبم بابا.روحیه می دادیم پابه پای ما درمان رو قبول میکرد داروهای سنگین رو مصرف میکرد دوس داشت امید داشت میخاست زندگی کنه عاشق ما بود.
خدایا هیچ کدوممون باورمون نشده که دیگه نیست دلم برا صداش برا گرفتن دستاش برا نوازشش برا همه چیزش تنگ ش

ادامه مطلب  

پرواز  

شنبه 11/9 بدترین روز بدترین شنبه بدترین 11/9 زندگیم بود و هست روزی که رفت روزی بابای مهربونم بابای عزیزم بابای آرومم به آرامش رسید چقدر تو این چند ماه که مریض شده بود سختی کشید ولی هیچ وقت شکایت نکرد همش میگفت شکر خوبم بابا.روحیه می دادیم پابه پای ما درمان رو قبول میکرد داروهای سنگین رو مصرف میکرد دوس داشت امید داشت میخاست زندگی کنه عاشق ما بود.
خدایا هیچ کدوممون باورمون نشده که دیگه نیست دلم برا صداش برا گرفتن دستاش برا نوازشش برا همه چیزش تنگ ش

ادامه مطلب  

یکی یکی بریم خونه هامون...  

بابا لنگ دراز جونم سلامممم...
یه روز خیلی خسته کننده ای رو پشت سر گذاشتم...
نمیدونستم که غریبه هر چی باشه،یه غریبس...
خیلی خوبه مگه نه؟

ادامه مطلب  

یکی یکی بریم خونه هامون...  

بابا لنگ دراز جونم سلامممم...
یه روز خیلی خسته کننده ای رو پشت سر گذاشتم...
نمیدونستم که غریبه هر چی باشه،یه غریبس...
خیلی خوبه مگه نه؟

ادامه مطلب  

 

دامن ِ گل گلی شو پوشیده بود ُ پیرهن ِ زرشکی ِ آستین دار ... یکم ریمل زده بود و خط لب ِ صورتی . روسری شو طوری بسته بود ک ِ موهای ِ سیاهش ، فرق ِ کج بیرون باشه و موهای ِ سفیدش زیر ِ روسری . از حموم اومده بود و گونه هاش صورتی شده بود و همخونی ِ خیلی قشنگی با پوست ِ سفید و چشمای ِ سبزش _ کِ البته دنیای ِ من اَن _ داشت :) داشتم نیگاش میکردم . تو " ماه ِ جهان تاب " ِ منی آخه مامان :) 3> وَلی بر عکس ِ صورتش ، حال ِ دلش خوب نبود .معلوم بود . چشاش غمگین بود .
بابا اومد . زود

ادامه مطلب  

پیر ما  

وسوسه­ ی نوشتن اون هم بعد از چند وقت دوری،اوایل هفته ای که گذشت با خوندن داستان "در دام مانده مرغی" و خلوت کردن با سکوت جاری بین اکبر،بلقیس و برادر کوچکتر سراغم رو گوفته بود و دیشب بعد از تمام شدن یک دورهمی خانوادگی،وقت بیرون اومدن از خونه ی عزیز همراه مادر و پروانه فکر می کردم که باید از کشش بی انتها و ناتمامی بنویسم که تمام این سالها بین ما رشد کرد و بیشتر و بیشتر شد و هر روز جون گرفت.آدمهای برزگ و کوچکی که خونه­ی عزیز برای اونها پناهگاهی شده

ادامه مطلب  

پیر ما  

وسوسه­ ی نوشتن اون هم بعد از چند وقت دوری،اوایل هفته ای که گذشت با خوندن داستان "در دام مانده مرغی" و خلوت کردن با سکوت جاری بین اکبر،بلقیس و برادر کوچکتر سراغم رو گوفته بود و دیشب بعد از تمام شدن یک دورهمی خانوادگی،وقت بیرون اومدن از خونه ی عزیز همراه مادر و پروانه فکر می کردم که باید از کشش بی انتها و ناتمامی بنویسم که تمام این سالها بین ما رشد کرد و بیشتر و بیشتر شد و هر روز جون گرفت.آدمهای برزگ و کوچکی که خونه­ی عزیز برای اونها پناهگاهی شده

ادامه مطلب  

 

از توی کوچه صدای شیون می آید .  صدای آهنگم را بلند میکنم ولی صدای گریه شان انگار دارد توی مغزم پلی میشود . مامان گریه میکند ، بابا راه میرود و فحش میدهد ، علي هی میگوید تف به این روزگار و محمود که معنی از دست دادن را میداند هی میرود پشت پنجره و هی به من میگوید بیچاره بچه هاش ... من دارم فریدون اسرایی گوش میکنم و توی دلم عزاداری میکنم برایش . برای تمام زن هایی که اینطور مظلومانه مردند و به هیچ جای دنیا برنخورد . توی خانه ی ما هر کس برای چیزی ناراحت اس

ادامه مطلب  

 

از توی کوچه صدای شیون می آید .  صدای آهنگم را بلند میکنم ولی صدای گریه شان انگار دارد توی مغزم پلی میشود . مامان گریه میکند ، بابا راه میرود و فحش میدهد ، علي هی میگوید تف به این روزگار و محمود که معنی از دست دادن را میداند هی میرود پشت پنجره و هی به من میگوید بیچاره بچه هاش ... من دارم فریدون اسرایی گوش میکنم و توی دلم عزاداری میکنم برایش . برای تمام زن هایی که اینطور مظلومانه مردند و به هیچ جای دنیا برنخورد . توی خانه ی ما هر کس برای چیزی ناراحت اس

ادامه مطلب  

Keep Smailing  

من نمیدانم !
درکم از تاثیر گریه ام بر مادر.
و لبخند غمم بر پدر .. 
هیچ است 
اما . میتوان فهمید که چه آشوبیست در دلشان
وقتی که  غمی بر دل داری ..
#خودخواه_نباشیم
بخند در جوارشان که لبخندت در کنارشان همچون جواهری با ارزش است 
 
پ.ن: در خلوتت گریه کن :) فقط ناموسا بپا بابا و مامان نبیننت خدایی ناراحت میشن 
توعم هرکز خودتو نمیبخشی..
 

ادامه مطلب  

همه چی همه جا یاد توست  

دیروز چادر جدید خریدم بیمارستان که بودم یه کم خراب شد وقت نشد بگیرم اصلا مدرسه که این چند روزه رفتم گیر کرد به میز پاره شد از این کارمندیا گرفتم ساده داشتم. اومدنی خونه یاد بابا کردم همیشه خریدامون نشونش میدادیم کلی تعریف میکرد و میگفت مبارکه. کل شهر خاطره هستش برام. باید بنویسم تا آروم بشم.

ادامه مطلب  

همه چی همه جا یاد توست  

دیروز چادر جدید خریدم بیمارستان که بودم یه کم خراب شد وقت نشد بگیرم اصلا مدرسه که این چند روزه رفتم گیر کرد به میز پاره شد از این کارمندیا گرفتم ساده داشتم. اومدنی خونه یاد بابا کردم همیشه خریدامون نشونش میدادیم کلی تعریف میکرد و میگفت مبارکه. کل شهر خاطره هستش برام. باید بنویسم تا آروم بشم.

ادامه مطلب  

 

از همه کسایی که این وبو میخونن میخام عاجزانه دعا کنن بابا حالش از دیشب خراب شده نفس خودش نمی تونه بکشه دستگاه گذاشتن تو ریه اش . دعا کنید من که نمی تونم اسم خدا رو به زبون بیارم دهنم بسته شده شما دعا کنید می ترسم من دعا کن صدا کنم از اینم بدتر بشه . شما دعا کنید براش داغونم میخام سرمو بکوبم دیوار و تو این حالت نبینمش

ادامه مطلب  

دوباره مطلبی ناب از سری تحقیقات من  

 
شهید 16 ساله ی غواص .....مسعود شادکام
صاحب این عکس کوچکترین عموی من هست. خالق شادترین لحظات کودکی من… وقتی برای بار نمی دونم چندم، عروسکمو از دست پسرا نجات می داد و دوباره گلوشو با کوکهای درشت برام می دوخت. می گفت “عمو گریه نکن، ببین مثل اولش شد” بعد دوباره نگام می کرد می گفت ” وقتی گریه می کنی خوشگل می شی ها…چونت می لرزه”. به قول خالد حسینی آدما گاهی یه جا می مونن برا همیشه و من حس می کنم هنوز تو اتاق زیرزمین خونه مادربزرگم موندم و هنوز دارم ب

ادامه مطلب  

دوباره مطلبی ناب از سری تحقیقات من  

 
شهید 16 ساله ی غواص .....مسعود شادکام
صاحب این عکس کوچکترین عموی من هست. خالق شادترین لحظات کودکی من… وقتی برای بار نمی دونم چندم، عروسکمو از دست پسرا نجات می داد و دوباره گلوشو با کوکهای درشت برام می دوخت. می گفت “عمو گریه نکن، ببین مثل اولش شد” بعد دوباره نگام می کرد می گفت ” وقتی گریه می کنی خوشگل می شی ها…چونت می لرزه”. به قول خالد حسینی آدما گاهی یه جا می مونن برا همیشه و من حس می کنم هنوز تو اتاق زیرزمین خونه مادربزرگم موندم و هنوز دارم ب

ادامه مطلب  

ای بابا عجب روزگاریه...  

نمیدونم چرا میام بلاگفا با کلی حرف  ولی وقتی میام بنویسم انگار ذهنم خالی خالی می شه .
خیلی دلم می خواد حرف بزنم و بنویسم ولی انگار ذهنم قفل می کنه از حرف زدن...
شاید اگه می تونستم مثه قبل بنویسم حالم بهتر می شد...
این روزا دلتنگمو خیلیم فوت مادر جون روی اعصابم تاثیر گذاشته...
مشک اب پشت چشمامه و تقی به توقی می خوره اشکم در میاد...
خدایا خودت کمکم کن.

ادامه مطلب  

بارون...  

امشب بانو بهم پیام داد که دلم برات تنگ شده ♥ کلی خوشحال شدم آخه تازه دیروز باهم بودیم... قرار گذاشتیم چهارراه ولیعصر که بریم یه کافه... وقتی رسید یه کیسه پلاستیک دستش بود... گفت کادو ولنتاینه... چه کادو های خوشگلی هم خدایی... اصلا انتظارش رو نداشتم ... بابا بانو شما همین که هستی خودش بهترین کادوئه... آخه من چجوری این همه خوبی هات رو جبران کنم؟!؟! بعدش با هم یه ساعتی تو بارن قدم زدیم. از بزرگمهر تا میدون فاطمی... کلی حال داد... قذم زدن تو بارون، کنارِ یکی

ادامه مطلب  

نخواستم اینجوری بشه...  

بابا لنگ دراز بی رحم؛سلام...
میدونستی تازگیا خیلی بد شدی؟بی رحم...حس میکنم تازگیا دوست ندارم...
و این مشکله خودته...
تا امروز باهات همش تو فکرم حرف میزدم ولی امشب گفتم حالا که من قراره 
بنویسم،پس بزار حرفامو با تو بگم...
بابایی یه چیزی ازت بخوام؟
تو لااقل به دله لعنتیم بگو خفه شه...صداش در نیاد...گریه نکنه...
آروم باشه...دیگه به هیشکی نمیدمش...حتی به امانت...
من نمیتونم تو مخ نداشتش این حرفو جا بدم...تو بهش بگو،شاید از تو حساب 
ببره...
امروز شیمی ازم پرسید

ادامه مطلب  

ای بابا...چ روزگاری داریم جدیا  

برای فرانک کادو خریدم.تولدش پنج اسفنده ولی از اونجاییکه من عاشق کادو خریدنم از الان هدیه اش رو خریدم. یه ماگ خوشگل سفید که روش پرنده نقاشی شده. کادو خریدن برای دختری که بدل و اینجور چیزا دوست نداره سخته واقعا.
فرانک دوست خوب خوب خوب

ادامه مطلب  

66  

خـــــــــــــدایا شــــــڪــرت
همه چی به خوبی و خوشی پیش رفت
باباجونم امروز عمل شد
با اینکه طولانی بود خداروشکر خوب بود
همین که دارمش، همین که کنارمه عالیه
امروز با گل نرگس  و رُز رفتم دیدمش.فردام میخوام برم
بدجور دلتنگشم
خدایا شکرت که همیشه کنارمی.
حالا که بابا عمل شد باید نذرمو ادا کنم
به زودی میرم مشهد، تو همین ماه
یا امام رضا بطلب آقا جان
بدجور دوست دارم زهره و مهشیدُ ببینم
خدایا قسمت کن این دوتا دخملو ببینم
فقط یه چیز مونده
اونم بدی پ

ادامه مطلب  

66  

خـــــــــــــدایا شــــــڪــرت
همه چی به خوبی و خوشی پیش رفت
باباجونم امروز عمل شد
با اینکه طولانی بود خداروشکر خوب بود
همین که دارمش، همین که کنارمه عالیه
امروز با گل نرگس  و رُز رفتم دیدمش.فردام میخوام برم
بدجور دلتنگشم
خدایا شکرت که همیشه کنارمی.
حالا که بابا عمل شد باید نذرمو ادا کنم
به زودی میرم مشهد، تو همین ماه
یا امام رضا بطلب آقا جان
بدجور دوست دارم زهره و مهشیدُ ببینم
خدایا قسمت کن این دوتا دخملو ببینم
فقط یه چیز مونده
اونم بدی پ

ادامه مطلب  

دلِ دیوار، دیدار، یار_دو  

این‌جوری‌ست که آدم نمی‌تواند برود. یعنی می‌بیند و می‌فهمد که خُب خورشید غروب کرده و شب شده و هوا هم که هوای اسفند، که هنوز سوز دارد و پوست آدم را می‌سوزاند، می‌فهمد که باید دل‌خوش باشد و شکرگزار کائنات و روزگار، که اگر چه کم و اندک و دیر، اما بالاخره روی خوشش را نشان داده و دست‌و‌دل آدم را به‌نفس‌کشیدن و بودن گرم کرده، این‌ها را می‌داند و می‌فهمد، اما باز هم پای رفتن ندارد. با خودش می‌گوید بس است دیگر، دیر شد، بروم تا بعد، اما باز برم

ادامه مطلب  

دلِ دیوار، دیدار، یار_دو  

این‌جوری‌ست که آدم نمی‌تواند برود. یعنی می‌بیند و می‌فهمد که خُب خورشید غروب کرده و شب شده و هوا هم که هوای اسفند، که هنوز سوز دارد و پوست آدم را می‌سوزاند، می‌فهمد که باید دل‌خوش باشد و شکرگزار کائنات و روزگار، که اگر چه کم و اندک و دیر، اما بالاخره روی خوشش را نشان داده و دست‌و‌دل آدم را به‌نفس‌کشیدن و بودن گرم کرده، این‌ها را می‌داند و می‌فهمد، اما باز هم پای رفتن ندارد. با خودش می‌گوید بس است دیگر، دیر شد، بروم تا بعد، اما باز برم

ادامه مطلب  

تیزرِ عدم تبلیغاتی!  

به خانه برگشتم! Home... سوییت هوم ... 
بعد از چهار ماه بالاخره به خانه برگشتم، آن هم در وضعیتی که هفت تا بخیه تر و تازه پس کله ام بود و دو تا دندان از درد به عصب رسیده توی دهانم و یک دل کاملا ناامید از دلدار توی سینه ام! کلا وضعیت بازگشتم طوری بود که به مادرم گفتم باید مثل مادر شهدا ، توی ترمینال نایلون بیارد استخوانهایم را تحویل بگیرد !
دو هفته آخری که در اصفهان سپری کردم جزو روزهایی بود که میتوانم بدترین روزهای چند سال اخیر نامگذاری اش کنم و بعد بشی

ادامه مطلب  

نخ های بافتنی  

پروسه نخ دادن و نخ گرفتن یک مقوله پیچیده است. اینکه چطوری بفهمانید به کسی که از او خوشتان آمده و فرد چطور رفتارهای شما را آنالیز کند تا متوجه این موضوع شود . توی مقوله متوجه شدن و نخ گرفتن افراد متفاوت اند. بعضی از افراد هستن که نخ خیاطی طرف را هم میگیرند و بعضی ها طناب بوکسل کردن کامیون را هم بندازی جلو دستشان شیر فهم نمی شوند. 
سر بحث من با کسانی است که نخ تولید نشده را هم میگیرند که در این متن آنها را "نخولیا" می نامم! یعنی طرف پس کله اش میخارد،

ادامه مطلب  

نفس کشیدن تو قوطی ِ دربسته از اینکه پروانه م مکدرم میکرد . .  

وقتی حالم خوب نیست فرق داره با وقتی که عصبانیم!  وقتی عصبانیم شنیدن صداها برام غیر ِ قابل ِ تحمله. . .اما وقتی ناراحتم بغض دارم.  . بغض دارم و فقط سکوت میکنم. . 
مثلاً وقتی بابا حرف میزنه گوش میدم با لبخند ولی نمیتونم حرفی بزنم. . 
و هی نفس ِ عمیق میکشم که دستم رو نشه. . نهایتا وقتی بابا میره بیرون و مطمئن میشم هیچ کس خونه نیست راه میرم ُ گریه میکنم ُ حرف میزنم.  . 
خوبه که خونه م اگه خوابگاه بودم این لحظه ها

ادامه مطلب  

نفس کشیدن تو قوطی ِ دربسته از اینکه پروانه م مکدرم میکرد . .  

وقتی حالم خوب نیست فرق داره با وقتی که عصبانیم!  وقتی عصبانیم شنیدن صداها برام غیر ِ قابل ِ تحمله. . .اما وقتی ناراحتم بغض دارم.  . بغض دارم و فقط سکوت میکنم. . 
مثلاً وقتی بابا حرف میزنه گوش میدم با لبخند ولی نمیتونم حرفی بزنم. . 
و هی نفس ِ عمیق میکشم که دستم رو نشه. . نهایتا وقتی بابا میره بیرون و مطمئن میشم هیچ کس خونه نیست راه میرم ُ گریه میکنم ُ حرف میزنم.  . 
خوبه که خونه م اگه خوابگاه بودم این لحظه ها

ادامه مطلب  

65  

سلام
فقط اومدم بگم خوبم
خداروشکر همه چی خوب میگذره
اولین عمل بابا به خوبی انجام شد
دومین عملش مونده. دعام کنید
خدایا تا الان همه چی خوب بود
از الان به بعدم کنارم باش
مریم(دختری به دنبال خوشبختی)
عزیزم ممنونم که به فکرمی
تند تند به وبم اومدی
قربووون محبتت
انشالله به زودی میام عزیزم
و اینکه زهره بیادتم و خاموش میخونمت

ادامه مطلب  

ایام فاطمیه  

در و
دیوار 
*کشد از خانه ام آتش زبانه 
                                 بُوَد دریا دردم بی
کرانه
عدو در پیش چشمم ظالمانه
                                زده بر جسم یارم
تازیانه
دو چشم دخترم تر بود
                   گلم از کینه پرپر بود
                                   میان دیوار و در
بود
گل یاسم میان شعله ها افتاد
                   همه دارو ندارم پشت در جان داد
آه..واویلا...
*دلم با درد و ماتم همنشین شد
                      

ادامه مطلب  

ایام فاطمیه  

در و
دیوار 
*کشد از خانه ام آتش زبانه 
                                 بُوَد دریا دردم بی
کرانه
عدو در پیش چشمم ظالمانه
                                زده بر جسم یارم
تازیانه
دو چشم دخترم تر بود
                   گلم از کینه پرپر بود
                                   میان دیوار و در
بود
گل یاسم میان شعله ها افتاد
                   همه دارو ندارم پشت در جان داد
آه..واویلا...
*دلم با درد و ماتم همنشین شد
                      

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1