تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


درهم ١١  

١.امروز تو جمع كردن وسایل،عكس بابابزرگم رو دیدم و دلم براش تنگ شد و یه آن احساس كردم چهره اش رو فراموش كرده بودم...٢.بعد برام كودك آزارى بولد شد...٣.كار بانكى این دختر خارجى امروز رُسمون رو كشید...٤.پدر این دختر خارجى خیلى رو مخه ولى بدتر از اون تعصبیه كه این دختر به پدرش داده و نمیخواد بدیهاش رو قبول كنه٥.وسط این همه كار خاله شدم...٦.امروز با بخشى از پیشرفت تكنولوژى آشنا شدم كه ما تو شهرستان نداریم مثل باجه فروش بلیط الكترونیكى و اسنپ و تپسى٧.این

ادامه مطلب  

درهم ١١  

١.امروز تو جمع كردن وسایل،عكس بابابزرگم رو دیدم و دلم براش تنگ شد و یه آن احساس كردم چهره اش رو فراموش كرده بودم...٢.بعد برام كودك آزارى بولد شد...٣.كار بانكى این دختر خارجى امروز رُسمون رو كشید...٤.پدر این دختر خارجى خیلى رو مخه ولى بدتر از اون تعصبیه كه این دختر به پدرش داده و نمیخواد بدیهاش رو قبول كنه٥.وسط این همه كار خاله شدم...٦.امروز با بخشى از پیشرفت تكنولوژى آشنا شدم كه ما تو شهرستان نداریم مثل باجه فروش بلیط الكترونیكى و اسنپ و تپسى٧.این

ادامه مطلب  

عجب روزى...  

چه روز و شب عجیبى بود دیروز و امشب!!صبح بعد بسته بندى كردن یه سرى وسایل با دختر خارجى راهى دماوند شدیم و كلى كار و بار بعدش هم جمع و جورركردن وسایل و بستن ساك و مهمون و ... و در آخر هم بدرقه این همه زحمت و كار دختر فحش و دعوا بود...حالا هم ما تو فرودگاهیم براى بدرقه خوب بعد اون بدرقه بد...كلیدواژه این بیست و چهارساعت: گم شدن،جیلارد،سرعت،نون خاشخاشى،چسب،فحش،مردیكه دیوث،كلاهبردار،فیلم هندى ،فرودگاه...

ادامه مطلب  

عجب روزى...  

چه روز و شب عجیبى بود دیروز و امشب!!صبح بعد بسته بندى كردن یه سرى وسایل با دختر خارجى راهى دماوند شدیم و كلى كار و بار بعدش هم جمع و جورركردن وسایل و بستن ساك و مهمون و ... و در آخر هم بدرقه این همه زحمت و كار دختر فحش و دعوا بود...حالا هم ما تو فرودگاهیم براى بدرقه خوب بعد اون بدرقه بد...كلیدواژه این بیست و چهارساعت: گم شدن،جیلارد،سرعت،نون خاشخاشى،چسب،فحش،مردیكه دیوث،كلاهبردار،فیلم هندى ،فرودگاه...

ادامه مطلب  

معرفی کتاب "پیر دختر"  

 
عنوان کتاب: پیر دختر
نویسنده: انوره دوبالزاک
مترجم: محمد جعفر پوینده
محل نشر: تهران
ناشر: اشاره
سال نشر: 1383
 این کتاب از طرف مترجم چنین تقدیم شده است:
تقدیم  به اصغر، مسعود و جهانبخش سرفراز که مظهر انسانیت و ایثارند و به افتاب که در کویر زادگاهم به وجودم گرما بخشید و اینک شادی زندگانیم گشته است.
برشی از پیشگفتار کتاب پیر دختر:
   سده نوزدهم ، سده انقلاب ها و نابغه هاست، دوران به گور سپردن لاشه پوسیده فئودالیسم، اشرافیت و کلیسای حامی آنان که ب

ادامه مطلب  

چهل نكته تربيتي  

1- هدیه را اول به دختر بدهید.
2- با طفل خود بازی کودکانه بکنید.
3- اطفال را بخاطر گریه هاشان نزنید زیرا تا مدتی گریه شهادت به وحدانیت خداوند، شهادت به نبی اکرم و دعا برای والدین است.
4- فرزندان خود را ببوسید. پس همانا برای هر بوسیدن درجه ای در بهشت است.
5- با سلام کردن به فرزندتان به او شخصیت دهید.
6- کودک را در کارهای کودکانه خود تمسخر نکنید. کارهایش را احمقانه نخوانید.
7- فرزند را زیاد امر و نهی نکنید تا جرات پیدا کند و در بزرگسالی نافرمان شود.
8- به فرز

ادامه مطلب  

چهل نكته تربيتي  

1- هدیه را اول به دختر بدهید.
2- با طفل خود بازی کودکانه بکنید.
3- اطفال را بخاطر گریه هاشان نزنید زیرا تا مدتی گریه شهادت به وحدانیت خداوند، شهادت به نبی اکرم و دعا برای والدین است.
4- فرزندان خود را ببوسید. پس همانا برای هر بوسیدن درجه ای در بهشت است.
5- با سلام کردن به فرزندتان به او شخصیت دهید.
6- کودک را در کارهای کودکانه خود تمسخر نکنید. کارهایش را احمقانه نخوانید.
7- فرزند را زیاد امر و نهی نکنید تا جرات پیدا کند و در بزرگسالی نافرمان شود.
8- به فرز

ادامه مطلب  

طراحی و دکوراسیون اتاق خواب کودک و نوجوان  

دکوراسیون اتاق خواب کودک   
دکوراسیون اتاق خواب کودک، ماهیتی متفاوت با سایر فضاهای منزل دارد. از نظر علم دکوراسیون نیز درست نیست که دکوراسیون اتاق خواب کودک مشابه فضای نشیمن یا اتاق خواب اصلی و یا … باشد. چرا که روحیه ی کودک شاد و پر انرژی است و فضایی شاد و پر انرژی را می طلبد. استفاده از رنگ های شاد می تواند پاسخ مناسبی به روحیه شاد کودک باشد. البته منظور ما از کودک، خردسال است چرا که نوجوان دختر و پسر نیازها، علایق و سلایقی دارند که باید در

ادامه مطلب  

این متن قابل نامگذاری نیست ، حتما بخوانید  

وقتی فقط تویی و کسی که قلبت برایش می زند شرایط فرق می کند
چنین موقعتی یعنی باید عشق را فریاد کشید
معشوق را سخت در آغوش کشید
و
غرور را پله ای کرد زیر پنجه های ظریف دخترانه برای پیشقدم شدم در بوسیدن یار
وقتی بعد از یک دلتنگی عمیق و روزهای سخت بی دل بودن
چند دقیقه ای با او تنها هستی باید دست هایت را بیندازی دور گردنش و چلپ چلوپ ماچش کنی
باید همه دلتنگی هایت را خلاصه کنی در چند دقیقه تنهایی
باید آنقدر قربان صدقه اش بروی که یادش برود تو همان دختر مغر

ادامه مطلب  

574  

نمیدونم خوشیای دنیا برا من بیشتر یا تلخیاش...
چندروز پیش که داشتم از دانشگاه میومدم  تو فلسطین کنار پیاده رو توخیابون داشتن ی دختر پسر دست تو دست هم راه میرفتن تو دلم گفتم خوشبحالشون حتما دارن کلی حرف قشنگ میزنن...رسیدم جلو کافه وی که پیاده رو و خیابون بهم وصل میشن اونا اومدن تو پیاده رو من داشتم میرفتم تو خیابون یهو شنیدم پسر به دختر گفت من وضع مالیم خوب نیست...انگار که آسمون شد آوارو از بالای سرم افتاد رومن و لهم کرد بغض گلوم گرفت چرا همه وقتی

ادامه مطلب  

574  

نمیدونم خوشیای دنیا برا من بیشتر یا تلخیاش...
چندروز پیش که داشتم از دانشگاه میومدم  تو فلسطین کنار پیاده رو توخیابون داشتن ی دختر پسر دست تو دست هم راه میرفتن تو دلم گفتم خوشبحالشون حتما دارن کلی حرف قشنگ میزنن...رسیدم جلو کافه وی که پیاده رو و خیابون بهم وصل میشن اونا اومدن تو پیاده رو من داشتم میرفتم تو خیابون یهو شنیدم پسر به دختر گفت من وضع مالیم خوب نیست...انگار که آسمون شد آوارو از بالای سرم افتاد رومن و لهم کرد بغض گلوم گرفت چرا همه وقتی

ادامه مطلب  

 

قلبم درد میگیرد 
وقتی تورا میبینم و دل می زنم 
اما
باید ارام بگیرم 
بیدل باشم
من پیش تو سربه راه ترینم
دلم یک هل از سمت خدا می خواهد
تا ک اینبار
بجای شنیدن از بی کسیت 
خودم همه کست شوم 
خودم مرحم دردت شوم
این همه جرئت و استقامت از یک دختر بعید است 
ولی
من
با همه متفاوتم
دوستت دارم
عزیز جانم

ادامه مطلب  

 

قلبم درد میگیرد 
وقتی تورا میبینم و دل می زنم 
اما
باید ارام بگیرم 
بیدل باشم
من پیش تو سربه راه ترینم
دلم یک هل از سمت خدا می خواهد
تا ک اینبار
بجای شنیدن از بی کسیت 
خودم همه کست شوم 
خودم مرحم دردت شوم
این همه جرئت و استقامت از یک دختر بعید است 
ولی
من
با همه متفاوتم
دوستت دارم
عزیز جانم

ادامه مطلب  

289.  

شده بار ها نا امید شیم ولی نشده بخوایم لحظه ایی از هم دور شیم 
مثه هر دو زوج خوشبخت هر روزی که بحثمون شده (که جزئی از زندگیه) شبش کنار هم عاروم شدیم. درسته برای ما این فاصله ی زمینی معنی و مفهمومی نداره ولی ما باهم هر نشدنی رو شدنی میکنیم.
اگه پسر بارونی نبود من هیچ وخت نمیتونستم یه مادر خوب برای این زندگی باشم .اون طور که از اول خوندین اینجارو. همسر من خیلی منو خوب بزرگ کرده.درس هایی به من داده که حتی شاید پدر و مادرمم بهم یاد ندادن.
همه یه روز میر

ادامه مطلب  

پشت صحنه ای از عاشقانه های کتاب!  

سال های بلوا کتابی به قلم عباس معروفی که شش ماه آخر سلطنت رضا خان را روایت می کند و وقایع شهریور ماه را ،دوران قحطی زده تاریخ پشت احوالات و حال و هوایی عاشقانه با تفاسیری از عشقی مثلثی روایت می شود نا امنی و دزدی ،تجاوز به دختران جوان توسط افسران روسی،قحطی و جذام.
اوضاع آشفته جامعه را با قانون وحشیانه قدرت و ثروث به معنای برتری روایت می کند ، با تکیه دائم بر داستان قدیمی که دختر پادشاه عاشق مرد زرگر شده بود اما پسر وزیر او را میخواست و در تب عش

ادامه مطلب  

پشت صحنه ای از عاشقانه های کتاب!  

سال های بلوا کتابی به قلم عباس معروفی که شش ماه آخر سلطنت رضا خان را روایت می کند و وقایع شهریور ماه را ،دوران قحطی زده تاریخ پشت احوالات و حال و هوایی عاشقانه با تفاسیری از عشقی مثلثی روایت می شود نا امنی و دزدی ،تجاوز به دختران جوان توسط افسران روسی،قحطی و جذام.
اوضاع آشفته جامعه را با قانون وحشیانه قدرت و ثروث به معنای برتری روایت می کند ، با تکیه دائم بر داستان قدیمی که دختر پادشاه عاشق مرد زرگر شده بود اما پسر وزیر او را میخواست و در تب عش

ادامه مطلب  

 

دیروز دختری را دیدم که مادر بزرگش میخواست برای رفع امور سایر اعضای خانواده دختری که هنوز هجده سالش هم نشده بود رو به عقد پیرمردی در بیاره که در قبال قبول عقد خونه شصد متری به نام مادر بزرگه بکنه...و مادر بزرگ قبول کرد...
و دختر در غفلت ان دو خود را از پنجره پایین انداخت و مرد...
 
 
چه امتحان دشواری...
خدا به ما رحم کند...
 
االهی من لی غیرک
.

ادامه مطلب  

 

دیروز دختری را دیدم که مادر بزرگش میخواست برای رفع امور سایر اعضای خانواده دختری که هنوز هجده سالش هم نشده بود رو به عقد پیرمردی در بیاره که در قبال قبول عقد خونه شصد متری به نام مادر بزرگه بکنه...و مادر بزرگ قبول کرد...
و دختر در غفلت ان دو خود را از پنجره پایین انداخت و مرد...
 
 
چه امتحان دشواری...
خدا به ما رحم کند...
 
االهی من لی غیرک
.

ادامه مطلب  

زمین گرده  

چند روز پیش تولد 18 سالگیش بود...دخترمو میگم :)تو روز تولدش یه غم عجیبی توی چشاش بودوقتی ازش پرسیدم، فقط ازم خواست که از اتاقش برمپشت در پا به پاش گریه کردمباورم نمیشد که دختر من برای احساسش اشک بریزه :)* یاد وقتی افتادم که گریه میکردی و میگفتم اشکه تمساحه :) باورت نکردم *داشتم اتاقشو تمییز میکردم که از زیر تختش سیگار پیدا کردم :)تمام بدنم ریخت... دختر من؟*یاد وقتی افتادم که گفتی بخاطرم سیگاری شدی و .. من خندیدم فقط.. باورت نکردم *در اتاقشو باز کرد و ب

ادامه مطلب  

به پل بند ...  

 
به پلبند می روم گندم بکارم              خبر از دختر بیگم بیارم
به ضق چیشکای دوست و دشمن                طنو و تیشه و هیزم بیارم
**********
به پلبند می روم مِندَو بکارم               خبر از خوهَر خسرو بیارم
هزاران دوست و دشمن در کمین اند          گل پژمرده را اِشطَو بیارم؟
**********
به پلبند می روم که نان بیارم              خبر از خوهَر رحمان بیارم
خبر از خوهَر رحمان چی باشه                    مُرُم که زیره از کرمان بیارم
**********
به پلبند می روم ش

ادامه مطلب  

به پل بند ...  

 
به پلبند می روم گندم بکارم              خبر از دختر بیگم بیارم
به ضق چیشکای دوست و دشمن                طنو و تیشه و هیزم بیارم
**********
به پلبند می روم مِندَو بکارم               خبر از خوهَر خسرو بیارم
هزاران دوست و دشمن در کمین اند          گل پژمرده را اِشطَو بیارم؟
**********
به پلبند می روم که نان بیارم              خبر از خوهَر رحمان بیارم
خبر از خوهَر رحمان چی باشه                    مُرُم که زیره از کرمان بیارم
**********
به پلبند می روم ش

ادامه مطلب  

یهویی...  

بابا لنگ دراز عزیز...
میشه منم بهتون بعضی وقتا نامه بنویسم؟؟؟
نه به عنوان کس دیگه ای...
مثلن مثل دختر شما و جودی...
خب میدونی؟بعضی وقتا آدم دلش میخواد یکی باشه که
به حرفاش اهمیت بده...با اینکه شاید در مقابل حرفاش قراره سکوت کنه...
بابا لنگ دراز...
میشه دعام کنی؟؟؟
یه لنگ درازی خیلی ناراحتم کرد...

ادامه مطلب  

یهویی...  

بابا لنگ دراز عزیز...
میشه منم بهتون بعضی وقتا نامه بنویسم؟؟؟
نه به عنوان کس دیگه ای...
مثلن مثل دختر شما و جودی...
خب میدونی؟بعضی وقتا آدم دلش میخواد یکی باشه که
به حرفاش اهمیت بده...با اینکه شاید در مقابل حرفاش قراره سکوت کنه...
بابا لنگ دراز...
میشه دعام کنی؟؟؟
یه لنگ درازی خیلی ناراحتم کرد...

ادامه مطلب  

حدیث عشق مادر...  

         به دنیا آمد تا دختر کسی شود... ازدواج کرد تا همدم کسی شود...
              بچه دار شد تا مادر کسی شود...
                      برای همه کسی شد...
                                  اما خودش بی کس شد...
          یارب مارا به فاطمه زهرا ببخش وشعورمان را از ما مگیر...
 

ادامه مطلب  

حدیث عشق مادر...  

         به دنیا آمد تا دختر کسی شود... ازدواج کرد تا همدم کسی شود...
              بچه دار شد تا مادر کسی شود...
                      برای همه کسی شد...
                                  اما خودش بی کس شد...
          یارب مارا به فاطمه زهرا ببخش وشعورمان را از ما مگیر...
 

ادامه مطلب  

 

سلام مامان. دلم برات تنگ شده . باز هم گریه ام میاد. اخه چرا تو نباید باشی. ایکاش کنارم بودی. ایکاش بودنت ادامه داشت برامون. حسرت داشتنتو دارم. حسرت بودن کنارتو. حسرت با تو نشستن البته میدونی که من دختر خیلی شیرینی نبودم برات. میدونم خیلی اذیتت کردم ولی الان نمیدونم چه جوری جبرانش کنم. ایکاش راهی بود میتونستم همه ی بدیهامو جبران کنم. به خدا مامان همیشه دوست داشتم. ولی ...........

ادامه مطلب  

 

سلام مامان. دلم برات تنگ شده . باز هم گریه ام میاد. اخه چرا تو نباید باشی. ایکاش کنارم بودی. ایکاش بودنت ادامه داشت برامون. حسرت داشتنتو دارم. حسرت بودن کنارتو. حسرت با تو نشستن البته میدونی که من دختر خیلی شیرینی نبودم برات. میدونم خیلی اذیتت کردم ولی الان نمیدونم چه جوری جبرانش کنم. ایکاش راهی بود میتونستم همه ی بدیهامو جبران کنم. به خدا مامان همیشه دوست داشتم. ولی ...........

ادامه مطلب  

اون مث بقیه تک سلولیهای مذکر نیست  

دیروز با دیدن لری ادلر عزیزم ، حس کردم میتونم تمام هوش و حواسمو روی این موضوع بزارم تا بتونم هر کلمه و هر متنی که تو ی ذهنم یا از دهنم بیرون میاید تقدیمش کنم
از لحن و مدل موهاش خوشم میاد  ، البته این تنها دلیلی نیست که بهش علاقه مند شدم ، من به خاطر اینک وقتی متنیو مینویسه و فک میکنه افتضاحه سرشو میاره بالا و بهم نگاه میکنه و دوباره انگار چیزی به ذهنش اومده  ازش خوشم میاد یا به خاطر اینک وقتی دارم با مهدی (استادم ) درباره کتابایی که هفته ی پیش به

ادامه مطلب  

اون مث بقیه تک سلولیهای مذکر نیست  

دیروز با دیدن لری ادلر عزیزم ، حس کردم میتونم تمام هوش و حواسمو روی این موضوع بزارم تا بتونم هر کلمه و هر متنی که تو ی ذهنم یا از دهنم بیرون میاید تقدیمش کنم
از لحن و مدل موهاش خوشم میاد  ، البته این تنها دلیلی نیست که بهش علاقه مند شدم ، من به خاطر اینک وقتی متنیو مینویسه و فک میکنه افتضاحه سرشو میاره بالا و بهم نگاه میکنه و دوباره انگار چیزی به ذهنش اومده  ازش خوشم میاد یا به خاطر اینک وقتی دارم با مهدی (استادم ) درباره کتابایی که هفته ی پیش به

ادامه مطلب  

اخبار  

این تیتر خبر رو بخونید بعد بریم برای ......
خبرگزاری تسنیم نوشت: "دختر جوانی که برای خارج کردن کیستی در شکمش به یکی از متخصصان زنان و زایمان اصفهان مراجعه کرد، وقتی به هوش آمد متوجه شد که این پزشک به اشتباه تنها کلیه او را از بدنش خارج کرده است."
بله دیگه ... همه ترمز بُریدن .. ملت همه با هم دربست مستقیم ته دره مهمونی مرگ 
 

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

آن نگاه مهربان...  

 
امروز مادری محجبه را دیدم که چادر سر داشت ، رویش را سفت گرفته بود. یک مامان تپل بود._که اصلا مامان ها باید تپل باشند و لپ هایشان ، گردی صورتشان دل ببرد. دست هایش چین و چروک داشت و چادرش....چادرش نو نبود، کرپ نبود، چادر مشکی گلداری بود که‌ کمی بور شده بود.نشسته بودم توی کافه ای که این مامان آمد تو، با دخترش بود، هردو آمدند توی کافه قنادی، یکی با سرعت و دیگری با تعلل...مادر من و من کرد برای تو آمدن، بعد که آمد نگاهش را از همه دزدید_ و لابد از من که با

ادامه مطلب  

آن نگاه مهربان...  

 
امروز مادری محجبه را دیدم که چادر سر داشت ، رویش را سفت گرفته بود. یک مامان تپل بود._که اصلا مامان ها باید تپل باشند و لپ هایشان ، گردی صورتشان دل ببرد. دست هایش چین و چروک داشت و چادرش....چادرش نو نبود، کرپ نبود، چادر مشکی گلداری بود که‌ کمی بور شده بود.نشسته بودم توی کافه ای که این مامان آمد تو، با دخترش بود، هردو آمدند توی کافه قنادی، یکی با سرعت و دیگری با تعلل...مادر من و من کرد برای تو آمدن، بعد که آمد نگاهش را از همه دزدید_ و لابد از من که با

ادامه مطلب  

یک دختر خیلی خیلی غمگین!  

 
دخترک نشسته بود روی صندلی بغل دستم. من زل زده بودم به سمت مخالف- جایی که قطار مترو را به من می‌رساند. چند لحظه نگذشته بود که  نگاهش افتاد به روبرو. در لاین روبرو دوستش نشسته بود. اول دست تکان دادند و بعد شروع کردند به پانتومیم بازی. ادا اصول در می آوردند و مسافران ایستاده در ایستگاه نگاهش می‌کردند.آنها حکم دیوانه ها را داشتند. بعدتر زنی آمد و درست ایستاد وسط آنها. هیچ کدام از صندلی بلند نشدند بلکه بدنشان را کج کردند و سرهایشان را خم. تا رسیدن

ادامه مطلب  

اون روی سکه ای هم وجود داره  

هیچ وقت فکر نمی کردم موفقیت و پیشرفت هر روزه ی آدمها تا این اندازه باعث آزار و اذیتم بشه و از دیدن اونها توی حرص و جوشهای مدام غلط بزنم و از درجا زدنهای خودم کلافه بشم.نمی دونم شاید اگه همین الان صدای هدیه,دختر خاله ی چهار سالم رو بشنوم که بهم میگه "دایی هادی" یا صدای خنده های مهدیس هشت ساله به گوشم برسه که همیشه با خنده هاش حال و روزم رو عوض می کنه,اون وقت کمی هوا آفتابی تر از حالا بشه.

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1