تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

عصری داشتم به این فک میکردم ک خب بلاخره یه روزیم خوشیای من میرسه
دیگه قرارم نیس ک تا ابد من همینطور افسرده باشم..روح و جسمم مریض باشه
خدا وعده داده بعد سختیا اسونی ای هم هس
دلمو صاف کردم برای این خواستگار
اما وقتی اومدن فقد رو ب اسمون کردم و با گریه ب خدا گفتم چرا با من اینطوری میکنی؟
درونم یه ام کلافه اس کــــلافه و بی قرار..اما ظاهرم بیخیال
نمیدونم چی میخام ...بهتره ب چیزایی ک نمیخام فک کنم.

ادامه مطلب  

پهن تر  

 ابتهاج تعریف میکرد: در مراسم کفن ودفن شخصی شرکت کردم ،دیدم قبل از اینکه بذارنش تو قبر، چیزی حدود یک وجب سرگین و فضولات تر گوسفند ،توی کف قبر ریختن.
از یک نفر که اینکار رو داشت انجام میداد، سوال کردم که : این چه رسمی ست که شما دارید؟ 
گفت: توی رساله نوشته که این کار برای فرد مسلمان مستحبه و ما مدتهاست برا مرده هامون اینکار رو انجام میدیم . 
میگفت که چون برام تعجب آور بود, سریع گشتم یه رساله پیدا کردم و رفتم سراغ طرف. 
بهش گفتم :کجاش نوشته؟ طرف هم

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

اولین نمازی که خواندم...  

اوّلین نمازی که خواندم،اوّلین باری که الفبای زندگی را در درگاه خدا به جای آوردم و اوّلین باری که
قلبم برای معبود بی نیاز تپید را به یاد دارم.
    در روزی که باید نه سالگی ام را جشن می گرفتم با آوای چکاوک ها و بلبلان برخاستم، پنجره را باز
کردم، سپیده هنوز به طبیعت سلام نکرده بود و ماه هم هنوز همانند چلچراغی در آسمان می درخشید، محو
 در قندیل های آسمان بودم که نسیم، بانگ دلنشین اذان را همراه با عطر اقاقیا به من هدیه داد. حال غریبی
 را در خود احساس

ادامه مطلب  

اولین نمازی که خواندم...  

اوّلین نمازی که خواندم،اوّلین باری که الفبای زندگی را در درگاه خدا به جای آوردم و اوّلین باری که
قلبم برای معبود بی نیاز تپید را به یاد دارم.
    در روزی که باید نه سالگی ام را جشن می گرفتم با آوای چکاوک ها و بلبلان برخاستم، پنجره را باز
کردم، سپیده هنوز به طبیعت سلام نکرده بود و ماه هم هنوز همانند چلچراغی در آسمان می درخشید، محو
 در قندیل های آسمان بودم که نسیم، بانگ دلنشین اذان را همراه با عطر اقاقیا به من هدیه داد. حال غریبی
 را در خود احساس

ادامه مطلب  

سفری به گذشته  

پایم را از مدرسه بیرون گذاشتم.حال خوبی نداشتم ؛ فکر می کردم باز هم قرار است به جایی برویم که همه چیز آن کلیشه ای و تکراری است. وارد کوچه شدم؛ باور نکردنی بود.تمامی افکارم غلط از کار درآمد.این خانه با بقیّة خانه ها فرق داشت.ساده بود امّا مثل خورشید در میان دیگر خانه ها می درخشید.شنیده بودم که قرار است به خانة فرهنگ برویم؛امّا این واقعیّت را با چشمان خود نیز دیدم.اینجا،واقعاً خانة فرهنگ و تمدّنِ شهر من است . همین که در چوبی و دو کوبه ای خانه را دی

ادامه مطلب  

سفری به گذشته  

پایم را از مدرسه بیرون گذاشتم.حال خوبی نداشتم ؛ فکر می کردم باز هم قرار است به جایی برویم که همه چیز آن کلیشه ای و تکراری است. وارد کوچه شدم؛ باور نکردنی بود.تمامی افکارم غلط از کار درآمد.این خانه با بقیّة خانه ها فرق داشت.ساده بود امّا مثل خورشید در میان دیگر خانه ها می درخشید.شنیده بودم که قرار است به خانة فرهنگ برویم؛امّا این واقعیّت را با چشمان خود نیز دیدم.اینجا،واقعاً خانة فرهنگ و تمدّنِ شهر من است . همین که در چوبی و دو کوبه ای خانه را دی

ادامه مطلب  

دفتر  

دفتری بود که گاهی من و تومی نوشتیم در آناز غم و شادی و رویاهاماناز گلایه هایی که ز دنیا داشتیممن نوشتم از تو:که اگر با تو قرارم باشدتاابدخواب به چشم من بیخواب نخواهد آمدکه اگر دل به دلم بسپاریو اگر همسفر من گردیمن تو را خواهم برد تا فراسوی خیالتا بدانجا که..تو باشی و من و عشق و خدا!!!تو نوشتی از من:من که تنها بودم با تو شاعر گشتمبا تو گریه کردمبا تو خندیدم و رفتم تا عشقنازنیم ای یارمن نوشتم هر باربا تو خوشبخترین انسانم…ولی افسوسمدتی هست ...که دی

ادامه مطلب  

دفتر  

دفتری بود که گاهی من و تومی نوشتیم در آناز غم و شادی و رویاهاماناز گلایه هایی که ز دنیا داشتیممن نوشتم از تو:که اگر با تو قرارم باشدتاابدخواب به چشم من بیخواب نخواهد آمدکه اگر دل به دلم بسپاریو اگر همسفر من گردیمن تو را خواهم برد تا فراسوی خیالتا بدانجا که..تو باشی و من و عشق و خدا!!!تو نوشتی از من:من که تنها بودم با تو شاعر گشتمبا تو گریه کردمبا تو خندیدم و رفتم تا عشقنازنیم ای یارمن نوشتم هر باربا تو خوشبخترین انسانم…ولی افسوسمدتی هست ...که دی

ادامه مطلب  

695/1 .  

بسم الله الحافظ :)
نگه داشتُ گفتم عبادی ؟ اشاره کرد بلهُ یه کم جلوتر پرسید : هدایت ؟ 
- عبادی !
سرِ چهار راه متوجه نپیچیدنش سمت راست شدم فکردم لابد بلدتره ! میخواد میون بُری ، چیزی بره !! مستقیم رفتُ دورُ ورِ کلاهدوز 15 ، عـــــــــه میخواستین برین عبادی ! برو برو همین چهاراهُ بری بالا ، عبادیه !! ( تا کلاهدوز 15 رفته بود یعنی باید هَشت کوچه پایین برم تا برسم به چهاراه !! ) کرایه م نمیخواد صلوات بفرس .. پیاده شدمُ تا حالام که چن روز گذشته اصنم صلوات نف

ادامه مطلب  

690 .  

بسم الله الکافی :)
ترکیب برفُ نور ، میشه بهونه آوردُ عاشق نشد ؟ ^__^
 
دو جا منتظر دَرمونم .. هم که نسبت به اتفاقی ، بی حس شده باشمُ نیفتادنش دیگه مهم نباشه .. و هم وقتی دردُ رنج به منتهای خودش می رسه ، همون موقع که کارد به مغز استخون رسیده باشه .. فکردم مغز استخونِ این غائله هم کشیده شدهُ نگاه که کردم ، انقد خودمُ پوست کلفت دیدم که هنوز جا برای سوختن دارم :|
 
میتونم اینجوری توصیف کنم بیشتر این شبُ روزارو .. بیشتر از چند سال گذشتهُ هنوز ادامه داره .. فک

ادامه مطلب  

باز دلم تنگه  

اینکه باید تحمل کرد رو میدونم،اینکه باید سکوت کرد رو میدونم اما با دل چه کنم رو نمیدونم!
همسرجان کلی بهم اینروزها رسیدگی کرد،سفرهای خوبی داشتیم،رشت،اراک،تهرانگردی و... لواشک،گلدون و ازهمه بهتر بخاری برام گرفت که اتاق سرده و من همش یخ میزدم،الانم روشن کردم وکلی گرمم شده.دستت دردنکنه دلبری
دوستت دارم

ادامه مطلب  

شهاب حسینی - گزیده ی صحبت های شهاب حسینی با عادل فردوسی پور  

 کافه سینما-سرویس تلویزیون: شهاب حسینی به شکل ضبط شده در برنامه  90 ظاهر شد و در گفتگویی با عادل فردوسی پور، از دغدغه های فوتبالی اش  گفت: - بین تماشای فیلم محبوبم و دیدن یک مسابقه فوتبال، تماشای فوتبال را انتخاب می کنم. - در نوجوانی در تیم نوجوانان پاس در پست هافبک بازی کردم. - بهترین بازی هایی که این اواخر به خاطر دارم. بازی  آلمان-آرژانتین و آلمان -برزیل. - دراماتیک ترین بازی عمرم مسابقه ایران و استرالیاست.- بازیکن محبوبم در ایران، خداداد عز

ادامه مطلب  

شهاب حسینی - گزیده ی صحبت های شهاب حسینی با عادل فردوسی پور  

 کافه سینما-سرویس تلویزیون: شهاب حسینی به شکل ضبط شده در برنامه  90 ظاهر شد و در گفتگویی با عادل فردوسی پور، از دغدغه های فوتبالی اش  گفت: - بین تماشای فیلم محبوبم و دیدن یک مسابقه فوتبال، تماشای فوتبال را انتخاب می کنم. - در نوجوانی در تیم نوجوانان پاس در پست هافبک بازی کردم. - بهترین بازی هایی که این اواخر به خاطر دارم. بازی  آلمان-آرژانتین و آلمان -برزیل. - دراماتیک ترین بازی عمرم مسابقه ایران و استرالیاست.- بازیکن محبوبم در ایران، خداداد عز

ادامه مطلب  

تاریخ بلوچ و طوایف بلوچستان  

در متن وبلاگ اطلاعاتی در خصوص بلوچ و تاریخ بلوچستان مطالبی قید کردم امیدوارم به درد دوستانم بخورد هدف بنده کشف ماهیت و نحوه شکل گیری این قوم بزرگ و از تاریخ بجا مانده است شاید تنها قومی گه انطور که باید ذر موردش سخن به میان بیاید نیامده و برادران اطلاعات چندانی در مورد ان نداشته باشند بنده نهایت تلاش خودم را کرده ام تا از اسناد تاریخی مطالب مفیدی برای شما گلچین کنم چون ححم مطالب بالاست با نظرات خود مارا یاری کنید و با انتقادات خویش مارا راهن

ادامه مطلب  

تاریخ بلوچ و طوایف بلوچستان  

در متن وبلاگ اطلاعاتی در خصوص بلوچ و تاریخ بلوچستان مطالبی قید کردم امیدوارم به درد دوستانم بخورد هدف بنده کشف ماهیت و نحوه شکل گیری این قوم بزرگ و از تاریخ بجا مانده است شاید تنها قومی گه انطور که باید ذر موردش سخن به میان بیاید نیامده و برادران اطلاعات چندانی در مورد ان نداشته باشند بنده نهایت تلاش خودم را کرده ام تا از اسناد تاریخی مطالب مفیدی برای شما گلچین کنم چون ححم مطالب بالاست با نظرات خود مارا یاری کنید و با انتقادات خویش مارا راهن

ادامه مطلب  

عاشقي محنت بسيار کشيد  

عاشقی محنت بسیار کشید
 
تا لب دجله به معشوقه رسید
 
 
نشده از گل رویش سیراب
 
که فلک دسته گلی داد به آب
 
 
 نازنین چشم به شط دوخته بود
 
فارغ از عاشق دلسوخته بود
 
 
دید در روی شط آید به شتاب
 
نوگلی چون گل رویش شاداب
 
 
 گفت به به چه گل زیباییست
 
لایق دست چو منِ رعناییست
 
 
حیف از این گل که برد آب او را
 
کند از منظره نایاب او را
 
 
 زین سخن عاشق معشوقه پرست
 
جست در آب چو ماهی از شست
 
 
خوانده بود این مثل ان مایه ی ناز
 
که نکو یی کن و در آب انداز


ادامه مطلب  

برای تو که دوستت دارم...  

وقتی که دل پایش را بکند توی یک کفش که بلند شو به یادش بنویس ، عقل غلط می کند بگوید نوشتن به یادش ممنوع
امروز نه دلم برایت تنگ است و نه هر علامت دیگری از ناراحتی...
دیروز که آمدی پیشم حالم را خیلی خوب کردی
آنقدر خوب که صد بار دلم می خواست ببوسمت و همش لبانم را گاز گرفتم که سرپیچی از فرمان عقل نکند
دیروز حس کردم توی این چند وقت که نبودی چه قدر عوض شده ای
با این مدل جدید وقتی که باز عزم رفتن کنی چه قدر دلتنگ ترت می شوم
ولی خوب این فکر هارا ریختم دور تا

ادامه مطلب  

برای تو که دوستت دارم...  

وقتی که دل پایش را بکند توی یک کفش که بلند شو به یادش بنویس ، عقل غلط می کند بگوید نوشتن به یادش ممنوع
امروز نه دلم برایت تنگ است و نه هر علامت دیگری از ناراحتی...
دیروز که آمدی پیشم حالم را خیلی خوب کردی
آنقدر خوب که صد بار دلم می خواست ببوسمت و همش لبانم را گاز گرفتم که سرپیچی از فرمان عقل نکند
دیروز حس کردم توی این چند وقت که نبودی چه قدر عوض شده ای
با این مدل جدید وقتی که باز عزم رفتن کنی چه قدر دلتنگ ترت می شوم
ولی خوب این فکر هارا ریختم دور تا

ادامه مطلب  

خانه فرهنگ  

    چشمانم را گشودم . همه چیز سر جای خودش است . حوضچه رنگ و رو رفته بدون آب وسط باغچه ، درختان خشک انار و انجیر ، خمره کنار حوض ... و باز هم خورشید . باز هم روزی دیگر ؛ روزی تکراری همانند روز های قبل . طلوع و غروب خورشید گرچه دلنشین است اما برای منی که سالهاست در گوشه حیاط نشسته ام ، منی که در سوز و سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان دم برنیاوردم ؛ نه تشنه شدم و نه گله ای کردم ، زیادی تکراری شده است .
    تنها دل خوشی من در این همه مدت مرور خاطراتی اس

ادامه مطلب  

خانه فرهنگ  

    چشمانم را گشودم . همه چیز سر جای خودش است . حوضچه رنگ و رو رفته بدون آب وسط باغچه ، درختان خشک انار و انجیر ، خمره کنار حوض ... و باز هم خورشید . باز هم روزی دیگر ؛ روزی تکراری همانند روز های قبل . طلوع و غروب خورشید گرچه دلنشین است اما برای منی که سالهاست در گوشه حیاط نشسته ام ، منی که در سوز و سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان دم برنیاوردم ؛ نه تشنه شدم و نه گله ای کردم ، زیادی تکراری شده است .
    تنها دل خوشی من در این همه مدت مرور خاطراتی اس

ادامه مطلب  

15 روز  

نمیدونم واقعا چرا اینجوری شدم 
اصلا طرف درسا نمیرم
امشب اومدم یک ساعت درس بخونم انقدر به این ور اون ور فکر کردم که اعصابم خرد شد پاشدم از پای کتاب
قبلا خیلی تمرکزم بالا بود
امروز گفتم خیر سرم واسه ازمون پس فردا نصف درسا رو مرور کنم
بعد برعکس هر روز که اصلا ظهر ها نمیخوابم امروز خوابم برد ....لامصب داشتم یه خواب ماجراجوگونه هم میدیدم ....ساعت 5 ونیم بیدار شدم
ینی همیشه کارا برعکسه 
واقعا احساسا میکنم بعد از امتحان ترم هیچ کاری نکردم 
از الان تو ح

ادامه مطلب  

15 روز  

نمیدونم واقعا چرا اینجوری شدم 
اصلا طرف درسا نمیرم
امشب اومدم یک ساعت درس بخونم انقدر به این ور اون ور فکر کردم که اعصابم خرد شد پاشدم از پای کتاب
قبلا خیلی تمرکزم بالا بود
امروز گفتم خیر سرم واسه ازمون پس فردا نصف درسا رو مرور کنم
بعد برعکس هر روز که اصلا ظهر ها نمیخوابم امروز خوابم برد ....لامصب داشتم یه خواب ماجراجوگونه هم میدیدم ....ساعت 5 ونیم بیدار شدم
ینی همیشه کارا برعکسه 
واقعا احساسا میکنم بعد از امتحان ترم هیچ کاری نکردم 
از الان تو ح

ادامه مطلب  

تو می تونی(پست دیروز)  

این پست دیروزه. ولی دستم خورده بود به پست موقت و اینجا پست نشده بود:
 
خب من امروز فهمیدم که اون قدر هم قوی نیستم که وقتی چیزی پیش میاد از جانب اطرافیان محترم، بتونم به کارای مهمم مثل تمرین پیانو بپردازم. فقط تونستم عصبی تر نشم. یعنی ناراحتیم رو تا یه حدی حفظ کردم که بیشتر نشه. اما اصلا توان انجام کارای مهم رو نداشتم. که این ضعف بزرگی به حساب میاد و باید روش کار کنم. چون به همین راحتی چند ساعت تمرین رو از دست دادم و منی که عملا هیچ روز تعطیلی تو هف

ادامه مطلب  

 

اولا از زمین خوردن می ترسیدم خیلی می ترسیدم فکر می کردم  اینکه زمین بخوری  و زخمی بشی دردناکه اینکه دوباره زمین بخوری و زخمی بشی و بشکنی یعنی اینکه تو لایق خوشبختی و پیروزی نیستی... اما حالا هر بار که زمین میخورم میبینم  جراحات و دردش کمتره  و من زودتر رو پا میشم... میدونی چرا...؟ چون توو هر بار زمین خورد یه نیمه تاریک از وجودم برام روشن میشه یه بخش از خودمو بهتر میشناسم این باعث میشه سبک تر بشم، قدرتم واسه بلند شدن چند برابر بشه... تازگیا موج سوا

ادامه مطلب  

 

اولا از زمین خوردن می ترسیدم خیلی می ترسیدم فکر می کردم  اینکه زمین بخوری  و زخمی بشی دردناکه اینکه دوباره زمین بخوری و زخمی بشی و بشکنی یعنی اینکه تو لایق خوشبختی و پیروزی نیستی... اما حالا هر بار که زمین میخورم میبینم  جراحات و دردش کمتره  و من زودتر رو پا میشم... میدونی چرا...؟ چون توو هر بار زمین خورد یه نیمه تاریک از وجودم برام روشن میشه یه بخش از خودمو بهتر میشناسم این باعث میشه سبک تر بشم، قدرتم واسه بلند شدن چند برابر بشه... تازگیا موج سوا

ادامه مطلب  

خط پایان  

شبیه امتداد خط پایان است.زندگی ام را میگویم.
از آخرین باری که در تنهایی اشک ریخته ام ماه ها گذشته.  ار اخرین باری که به احساساتم فکر کردم سالها...و من!!! بعد از تمام این سالها و ماه ها به این نتیجه رسیده ام که زندگی ام خیلی وقت است از خط پایان گذاشته و دارد بی دلیل!!!شاید تنها به صرف نفس کشیدن خط سیرش را ادامه میدهد..البته زندگی احساسی ام را میگویم!همان زندگی قلبی و درونی که گاهی همه ما درگیرش میشویم.. و هستند انسان هایی چون من که درگیرش میشوند آنقدر

ادامه مطلب  

 

خب درست همونموقع ک فک میکنی از گذشته جدا شدی و همه چی داره نرمال میشه
یهو ی صحنه هایی از ادمها..تاکید میکنم ادمهای گذشته تو ذهنت دست تکون میدن 
و اونقد بی انصافن ک یا بهترین خاطرات یا بدترینشون و همونایی ک تا یادت میفته دلت میریزه رو واسه یاداوری 
انتخاب میکنن
من همشونو بخشیدم...شایدم اسمشو نباید بخشش گذاشت...من همشونو رها کردم اونم فقد ب خاطر خودم
من لایق اینم ک بهتر از اون ادما...مهربونتر با معرفت تر و ثابت قدم تر از اونها رو تجربه کنم
تو این د

ادامه مطلب  

142  

 
 
امروز صبح نشد برم سرکار
عصری رفتم در مغازه حواسم به کار بود
وقتی اومدم راه بیفتم فهمیدم ترمز دستی یخ کرده انقدر سرچ زدم تا راه حل پیدا کنم ولی چیزی پیدا نکردم اخه یادمه تو خدمت یه رفیقی داشتیم از طرف قوچان اخه قوچان هواش همیشه سرده و یخ بندونی‌چیزی خلاصه ماشین ترمز دستش یخ کرده بود گفت من بلدم درستش کنم پرید جلدی پایین و نمیدونم چیکار کرد ترمزها ول کردن خلاصه من بعد کلی الاف شدن راه افتادم ماشین پیچ و تاب میخورد دم یه اژانس نکه داشتم تا بپ

ادامه مطلب  

خوشبختیتون آرزومه  

دارم به موسیقی سکوت گوش میدم. برای این کار کافیه هندزفریتون رو بذارید توی گوشتون و هیچ آهنگی رو پلی نکنید. آخرای نود وپنجه. اومدن سال جدید همیشه برای من برابر با یک سال بزرگ شدنه(بخاطر تولدم). سال 95 پر از فراز و نشیب بود برام. بزرگترین اتفاقای زندگیم تو همین سال افتاد که یکیش پیانو بود و یکیش کوتاه کردن موهام و چیزای دیگه. به نیمه ی اول سال که نگاه می کنم باورم نمی شه که زنده موندم! بدترین شرایط رو گذروندم. تابستونش به جز تیر ماه، عذاب آورترین تا

ادامه مطلب  

 

تنها چیزی که این روزا میتونه خوشحالم کنه دون پاشیدن ولسه گنجشکاست . یه ظرف بزرگ گندم گذاشتم روی میز کنار دستم و صبح به صبح یه مشت میپاشم رو بالکن اتاقم . بعد گوش تیز میکنم تا صدای نوک زدناشونو بشنوم . فکر کنم حداقل پنج شیش تا باشن . تا حالا موقع دون خوردن نگاهشون نکردم . دوس ندارم بترسونمشون . راستی شنیدین میگن گرد مرگ نشسته بود رو تنش ؟  پارسال با مسی رفته بودیم بیرون. وقتی داشتیم برمیگشتیم دم در وایسادیم برای خداحافظی یهو یه صدای جیغ مانند شنی

ادامه مطلب  

 

تنها چیزی که این روزا میتونه خوشحالم کنه دون پاشیدن ولسه گنجشکاست . یه ظرف بزرگ گندم گذاشتم روی میز کنار دستم و صبح به صبح یه مشت میپاشم رو بالکن اتاقم . بعد گوش تیز میکنم تا صدای نوک زدناشونو بشنوم . فکر کنم حداقل پنج شیش تا باشن . تا حالا موقع دون خوردن نگاهشون نکردم . دوس ندارم بترسونمشون . راستی شنیدین میگن گرد مرگ نشسته بود رو تنش ؟  پارسال با مسی رفته بودیم بیرون. وقتی داشتیم برمیگشتیم دم در وایسادیم برای خداحافظی یهو یه صدای جیغ مانند شنی

ادامه مطلب  

36  

هنوزم خاطرات جلو چشمام رد میشنزند وکیلی - لالایی
اگر به خاطر اینکه بهت فکر می کنماگر به خاطر اینکه باهات خاطره ساختماگر به خاطر اینکه میگفتم جانماگر به خاطر اینکه اسمتو صدا میزدماگر به خاطر اینکه هواتو داشتماگر به خاطر اینکه روی تو غیرت داشتماگر به خاطر اینکه تو رو میخواستماگر به خاطر اینکه دوستت داشتماگر به خاطر اینکه دوستت دارماذیتت کردم و اذیت شدی و اذیت میشی
منو ببخش
ببخش که رنجوندمت

ادامه مطلب  

فریاد زدم دوستت دارم  

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!صدای فریادم را همه شنیدند  جز او که باید میشنید!اشکهایم را همه دیدند!آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!گرفتا

ادامه مطلب  

فریاد زدم دوستت دارم  

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!صدای فریادم را همه شنیدند  جز او که باید میشنید!اشکهایم را همه دیدند!آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!گرفتا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1