تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


تخمه  

 
یک زمانی، تخمه که زیاد می خوردم، صبح ها تو خواب فکّم قفل می شد!
یعنی بیدار که می شدم می دیدم ای وای بر من، همچین دارم فشارشون می دم رو هم که الان دندونهام خرد بشه.
بعد، رفتم پیش دکتر فهیمه، ایشون تشخیص داد که از تخمه زیادی می شه.
بعد کم خوردم و درست شد تا الانه ها که کم کم حس می کم مجدد، فکم می خواد قفل بشه انگار لذا
بازم باید در پلاستیک تخمه ها رو گره بزنم!
چه حیف!
 

ادامه مطلب  

از آن ور بوم افتاده  

مادرم این چند وقت آنقدر به زور چپاند توی شکمم که اگر جنس معده ام از کتان هم بود لاجرم کش می آمد ! به واسطه این کش آمدن معده ام که کاملا برایم غریب هم بود شروع کرده ام به تناول که نه، چپاول غذا! خودم هم باورم نمی شد روزی برسد که شام یک ظرف پر غذا بخورم، بعد باز دلم بخواهد غذا بخو م و این بار مادرم بترسد که مبادا هوس کنم او را هم بخورم!با این تفاسیر راهی سفر شدم . راننده هنوز استارت نزده من گرسنه ام شد. عین تراکتوری که شخم بزند خوراکی هایم را شخم میزدم

ادامه مطلب  

چای خور ترین زن عالم  

به تو که می‌اندیشم سطر سطر نوشته‌هایم شادمانه می‌رقصند.تو که حضور داری لحظه‌هایم به احترامت می‌ایستند.وقتی برای تو شعر می‌گویم برگ برگ دفترم پر از گل‌های نسترن و یاسمن می‌شوند.کافی است باشی تا جز نوای نامت ترنمی دیگر نباشد .بین خودمان باشد!  این که من چای دوست ندارم و نهایت چایی که می‌خوردم در سال یک استکان است بهانه است، بی‌حضورت قهوه‌های تلخ را به چای‌های قند پهلو ترجیح داده‌ام.تو بیا تو بمانمن چای خورترین زن عالم می‌شوم ..
________
جد

ادامه مطلب  

چای خور ترین زن عالم  

به تو که می‌اندیشم سطر سطر نوشته‌هایم شادمانه می‌رقصند.تو که حضور داری لحظه‌هایم به احترامت می‌ایستند.وقتی برای تو شعر می‌گویم برگ برگ دفترم پر از گل‌های نسترن و یاسمن می‌شوند.کافی است باشی تا جز نوای نامت ترنمی دیگر نباشد .بین خودمان باشد!  این که من چای دوست ندارم و نهایت چایی که می‌خوردم در سال یک استکان است بهانه است، بی‌حضورت قهوه‌های تلخ را به چای‌های قند پهلو ترجیح داده‌ام.تو بیا تو بمانمن چای خورترین زن عالم می‌شوم ..
________
جد

ادامه مطلب  

142  

 
 
امروز صبح نشد برم سرکار
عصری رفتم در مغازه حواسم به کار بود
وقتی اومدم راه بیفتم فهمیدم ترمز دستی یخ کرده انقدر سرچ زدم تا راه حل پیدا کنم ولی چیزی پیدا نکردم اخه یادمه تو خدمت یه رفیقی داشتیم از طرف قوچان اخه قوچان هواش همیشه سرده و یخ بندونی‌چیزی خلاصه ماشین ترمز دستش یخ کرده بود گفت من بلدم درستش کنم پرید جلدی پایین و نمیدونم چیکار کرد ترمزها ول کردن خلاصه من بعد کلی الاف شدن راه افتادم ماشین پیچ و تاب میخورد دم یه اژانس نکه داشتم تا بپ

ادامه مطلب  

ایام فاطمیه  

کوچه
*غم قلب حسن شد بی نهایت
                           امان از این جفا و این
جنایت
میان کوچه ها با ضرب سیلی
                            شده زهرا(س) فدایی ولایت
میان کوچه ای تنها
             ز جور و کینه اعدا
                             شده نیلی روی زهرا(س)
زند ناله پیمبر از غم زهرا(س)
                    به روی نیلی و قدّ خم زهرا(س)
آه..واویلا...
*شنیدم ناله های جبرئیلی
                     که روی عصمت الّه گشته نیلی
پی ه بیداری اسلامی

ادامه مطلب  

ایام فاطمیه  

کوچه
*غم قلب حسن شد بی نهایت
                           امان از این جفا و این
جنایت
میان کوچه ها با ضرب سیلی
                            شده زهرا(س) فدایی ولایت
میان کوچه ای تنها
             ز جور و کینه اعدا
                             شده نیلی روی زهرا(س)
زند ناله پیمبر از غم زهرا(س)
                    به روی نیلی و قدّ خم زهرا(س)
آه..واویلا...
*شنیدم ناله های جبرئیلی
                     که روی عصمت الّه گشته نیلی
پی ه بیداری اسلامی

ادامه مطلب  

برند  

طبق تعریف انجمن بازاریابی امریکا،مارک، برند یا نمانام،یک نام، عبارت، طرح٬ نماد یا هر ویژگی دیگری است که مشخص‌کنندهٔ خدمات یا فروشندهٔ محصولی خاص باشد که به وسیلهٔ آن از دیگر محصولات و خدمات مشابه متمایز می‌گردد. عنوان قانونی برای برند نشان تجاری است.
از معروفترین برندهای دنیا گوگل٬ اپل ٬ ال جی٬ سونی و...هستند. ولی هیچوقت بجای خود محصول اسم برند رو جایگزین نکنیم مثل افرادی که از«تاید» به جای پودر رختشویی و از« ریکا »به جای مایع دستشویی  

ادامه مطلب  

پرواز  

یادم میاد سال آخر راهنمایی بود ولی یادم نیست این حس عجیب علاقه به پرواز از کجا وچطور شد.اون موقع ها بیشتر هوانوردی نظامی رو دنبال می کردم و هر روز مطالب جدید درباره تاریح جنگ و خلبان های نیروی هوایی و تامکت ها و فانتوم هاشون می خوندم.تامکت، این پرنده ی افسانه ای شده بود معشوقم! اون ابهت وصف ناپذیرش با موشک های مهار نشدنی فینیکس چنان جذبه ای بهش میداد که ناخودآگاه هر کس دیگه ای هم بود عاشقش می شد! کم کم این حس علاقه به هوانوردی به هواپیماهای مس

ادامه مطلب  

پرواز  

یادم میاد سال آخر راهنمایی بود ولی یادم نیست این حس عجیب علاقه به پرواز از کجا وچطور شد.اون موقع ها بیشتر هوانوردی نظامی رو دنبال می کردم و هر روز مطالب جدید درباره تاریح جنگ و خلبان های نیروی هوایی و تامکت ها و فانتوم هاشون می خوندم.تامکت، این پرنده ی افسانه ای شده بود معشوقم! اون ابهت وصف ناپذیرش با موشک های مهار نشدنی فینیکس چنان جذبه ای بهش میداد که ناخودآگاه هر کس دیگه ای هم بود عاشقش می شد! کم کم این حس علاقه به هوانوردی به هواپیماهای مس

ادامه مطلب  

فراموشی  

پ.ن منفی یک!: پنج سال از اولین لحظه ای که دیدمت گذشت درست همین ساعت! فقط اون روز دوشنبه بود!
آمدی جانم به قربانت ولی می گریزی بی هدف
پیش از این رفتی ولی بازآمدی عمر خود کردی تلف!
. . .
می شدم آرام  ِ جان
می شدی نامهربان
هم سخن با دیگران!
جانم به قربانت...
بی محابا دلبری
هر کجا می نگری
دین و دل ها می بری
جانم به قربانت...
سیمین بر بی مثال
دیگر هنگام وصال
بگذشته از ماه و سال
جانم به قربانت!...
هیچ وقت از زیتون خوشم نیومد. همین طور از سیر. تا اینکه با پدیده های

ادامه مطلب  

They're all gone!  

همیشه ابتدای هرکاری سخته... همیشه شروع کردن یه کار وغلبه بر افکار پیش بینی کننده ی مشکلات پیش رو از انجام دادن خود کار سخت تره! شاید واسه همینه که برای شنا کردن یهو معلم تو جلسه دوم /سوم میبره شاگردو تو قسمت عمیق! اون قطعا احمق نیست ولی میدونه برای اینکه به ترس از غرق شدن غلبه کنی باید بپری اونجایی که دقیقا نقطه ی مرزی غرق شدنه! واسه من و همسنام یه ترس عجیبی از برنامه ریزی وجود داره.... من یکی اصن اسم برنامه ریزی میاد تنم میلرزه!چون میدونم به محض ا

ادامه مطلب  

 

بالاخره رتبه ها اومد و ما همچنان سردرگم که عایا قبول میشیم یانه. ولی حداقل بهداشت معلومه که قبول نمیشم احتمالا. همیشه تو زندگی از یک صفتم خیلی خوشحال بودم: راضی یودن به رضای خدا و قدرت تطبیق دادن نسبتا سریع خودم با مسائل ناگوار. ته تهش اینه که خدای نکرده کارم به ناشکری نمیرسه. خداروشکر هیچوقت نگفتم خدایا چرا فلانی اینو داره من ندارم!تو زندگیم فقط حسرت نداشتن(کم داشتن ! ) یه چیزو خوردم! داشتن اراده ای که منجر به عکس العمل تو موقعیت مناسب میشه! خد

ادامه مطلب  

 

بالاخره رتبه ها اومد و ما همچنان سردرگم که عایا قبول میشیم یانه. ولی حداقل بهداشت معلومه که قبول نمیشم احتمالا. همیشه تو زندگی از یک صفتم خیلی خوشحال بودم: راضی یودن به رضای خدا و قدرت تطبیق دادن نسبتا سریع خودم با مسائل ناگوار. ته تهش اینه که خدای نکرده کارم به ناشکری نمیرسه. خداروشکر هیچوقت نگفتم خدایا چرا فلانی اینو داره من ندارم!تو زندگیم فقط حسرت نداشتن(کم داشتن ! ) یه چیزو خوردم! داشتن اراده ای که منجر به عکس العمل تو موقعیت مناسب میشه! خد

ادامه مطلب  

یک سبد نامزد اصلاح‌طلب جای کارنامه خالی دولت!  

عضو فراکسیون امید گفت، ما در کنار روحانی سبدی از کاندیداها را خواهیم داشت!الیاس حضرتی در مصاحبه با عصر ایران گفت: قطعا  نامزد صددرصدی اصلاح‌طلبان برای انتخابات 96 آقای روحانی است. گرچه ما وجود اندیدای پشتیبان  را نیز لازم می‌دانیم و معتقدیم باید سبدی از کاندیدا داشته باشیم و نه فقط یک نامزد. ما باید سبدی از کاندیداها را در رشته‌های مختلف و تخصص‌های گوناگون و با هماهنگی و نظر موافق آقای روحانی داشته باشیم.حضرتی بیان کرد: میدان سیاست میدان

ادامه مطلب  

یک سبد نامزد اصلاح‌طلب جای کارنامه خالی دولت!  

عضو فراکسیون امید گفت، ما در کنار روحانی سبدی از کاندیداها را خواهیم داشت!الیاس حضرتی در مصاحبه با عصر ایران گفت: قطعا  نامزد صددرصدی اصلاح‌طلبان برای انتخابات 96 آقای روحانی است. گرچه ما وجود اندیدای پشتیبان  را نیز لازم می‌دانیم و معتقدیم باید سبدی از کاندیدا داشته باشیم و نه فقط یک نامزد. ما باید سبدی از کاندیداها را در رشته‌های مختلف و تخصص‌های گوناگون و با هماهنگی و نظر موافق آقای روحانی داشته باشیم.حضرتی بیان کرد: میدان سیاست میدان

ادامه مطلب  

آیا می دانید ؟ ( حقوقی )  

آیا می دانید ؟
به موجه ماده 27 ق.م.ا. مدت حبس از روزی آغاز میشود که محکوم ، به موجب حکم قطعی لازم الاجرا حبس میگردد . در صورتی که فرد پیش از اجرای صدور حکم به علت اتهام یا اتهاماتی که در پرونده مطرح بوده بازداشت شده باشد ، مدت بازداشت قبلی در حکم محاسبه میشود . در صورتی که مجازات مورد حکم ، شلاق تعزیری یا جزای نقدی باشد ، هر روز بازداشت معادل سه ضربه شلاق یا سیصد هزار ریال است . چنانچه مجازات متعدد باشد به ترتیب نسبت به حبس ، شلاق و جزای نقدی محاسبه

ادامه مطلب  

آیا می دانید ؟ ( حقوقی )  

آیا می دانید ؟
به موجه ماده 27 ق.م.ا. مدت حبس از روزی آغاز میشود که محکوم ، به موجب حکم قطعی لازم الاجرا حبس میگردد . در صورتی که فرد پیش از اجرای صدور حکم به علت اتهام یا اتهاماتی که در پرونده مطرح بوده بازداشت شده باشد ، مدت بازداشت قبلی در حکم محاسبه میشود . در صورتی که مجازات مورد حکم ، شلاق تعزیری یا جزای نقدی باشد ، هر روز بازداشت معادل سه ضربه شلاق یا سیصد هزار ریال است . چنانچه مجازات متعدد باشد به ترتیب نسبت به حبس ، شلاق و جزای نقدی محاسبه

ادامه مطلب  

ایام فاطمیه  

نوحه –
حضرت زهرا سلام الله علیها
ای غم
تو در دل من/مشکل تو مشکل من
بُود
علی جان به قرآن/غربت تو قاتل من
ببین
شدم ز ماتمت دلخسته/پهلوی من به پشت در بشکسته
از
ماتمت حزینم/یار خانه نشینم/امیر المؤمنینم
مظلوم
علی یا حیدر...
گرچه ز
داغت خمیدم/طعنه ز دشمن شنیدم
از تو
خجالت کشیدم/دست تو را بسته دیدم
مرا
ببخش ای همه بود و هستم/به ضربه ای جدا شد از تو دستم
قنفذ
نمود امدادم/باید که جان می دادم/روی زمین افتادم
مظلوم
علی یا حیدر...
منم
چراغ هدایت/منم بها

ادامه مطلب  

ایام فاطمیه  

نوحه –
حضرت زهرا سلام الله علیها
ای غم
تو در دل من/مشکل تو مشکل من
بُود
علی جان به قرآن/غربت تو قاتل من
ببین
شدم ز ماتمت دلخسته/پهلوی من به پشت در بشکسته
از
ماتمت حزینم/یار خانه نشینم/امیر المؤمنینم
مظلوم
علی یا حیدر...
گرچه ز
داغت خمیدم/طعنه ز دشمن شنیدم
از تو
خجالت کشیدم/دست تو را بسته دیدم
مرا
ببخش ای همه بود و هستم/به ضربه ای جدا شد از تو دستم
قنفذ
نمود امدادم/باید که جان می دادم/روی زمین افتادم
مظلوم
علی یا حیدر...
منم
چراغ هدایت/منم بها

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز1  

تا اینجا گفتم که مصاحبه غافلگیری داشتم بعد ادامه مسیر داشتیم میرفتیم 
تو مسیر رسما عقب افتادم واسه مصاحبه شدم آخرین نفر یعنی یه لحظه برگشتم دیدم پست سرم دوتا تویوتا و آمبولانس اینا داره میاد :دی 
وقتی هم به بازرسی های بیت رسیدیم پشت حجم زیاد جمعیت موندیم ، نگم که شونصد بار بازرسی شدیم اینا وقتی به آخرین بازرسی رسیدیم فهمیدم در پایین بسته شده و پر شده باید بازم برم بالا 
آقا رفتیم بالا دیدیم پرچم خورده اون جلو ، بچه ها گفتن که پرده رو بکشید گ

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز1  

تا اینجا گفتم که مصاحبه غافلگیری داشتم بعد ادامه مسیر داشتیم میرفتیم 
تو مسیر رسما عقب افتادم واسه مصاحبه شدم آخرین نفر یعنی یه لحظه برگشتم دیدم پست سرم دوتا تویوتا و آمبولانس اینا داره میاد :دی 
وقتی هم به بازرسی های بیت رسیدیم پشت حجم زیاد جمعیت موندیم ، نگم که شونصد بار بازرسی شدیم اینا وقتی به آخرین بازرسی رسیدیم فهمیدم در پایین بسته شده و پر شده باید بازم برم بالا 
آقا رفتیم بالا دیدیم پرچم خورده اون جلو ، بچه ها گفتن که پرده رو بکشید گ

ادامه مطلب  

سادیسم- قسمت ششم  

نباید انتظار داشته باشید که ریز به ریز مکالمات آن شب را به یاد داشته باشم. تنها چیزی که به یاد دارم این است که آن شب ، یکی از بهترین شب های زندگی ام بود و هم صحبتی با او چنان به من چسبید که پاک زمان را فراموش کردم. حتما شما هم قبلا تجربه کرده اید یا تجربه خواهید کرد که وقتی شخص مورد علاقه تان را پیدا می کنید ،دیگر تمامی آن معیار ها و قوانین ذهنی تان کنار می روند و تازه شما آن وقت متوجه می شوید که تمام آن کسی که در این سال ها می خواستید ، یک هم صحبت ب

ادامه مطلب  

سادیسم- قسمت ششم  

نباید انتظار داشته باشید که ریز به ریز مکالمات آن شب را به یاد داشته باشم. تنها چیزی که به یاد دارم این است که آن شب ، یکی از بهترین شب های زندگی ام بود و هم صحبتی با او چنان به من چسبید که پاک زمان را فراموش کردم. حتما شما هم قبلا تجربه کرده اید یا تجربه خواهید کرد که وقتی شخص مورد علاقه تان را پیدا می کنید ،دیگر تمامی آن معیار ها و قوانین ذهنی تان کنار می روند و تازه شما آن وقت متوجه می شوید که تمام آن کسی که در این سال ها می خواستید ، یک هم صحبت ب

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت پنجم  

اگر به موضوع خطرناکی ، علاقه ای چه بسا اندک دارید ، همان جا رهایش کنید. تجربه نشان داده که علاقه ، همیشه پیروز میدان است و وای از آن روزی که هر دو طرف این میدان ، علایق شما باشند. آن وقت دیگر فرقی نمی کند کدام یک پیروز شوند چون در هر صورت ، بازنده شمایید ! من هم آن اوایل چیز زیادی از این موضوع نمی دانستم. فقط مانند تمام انسان ها که نسبت به هر چیزی تمایلی اندک دارند ، برایم جالب بود که بیشتر در آن وارد شوم. می دانید؟ در وجود تمامی ما بذر هر چیزی را پا

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت پنجم  

اگر به موضوع خطرناکی ، علاقه ای چه بسا اندک دارید ، همان جا رهایش کنید. تجربه نشان داده که علاقه ، همیشه پیروز میدان است و وای از آن روزی که هر دو طرف این میدان ، علایق شما باشند. آن وقت دیگر فرقی نمی کند کدام یک پیروز شوند چون در هر صورت ، بازنده شمایید ! من هم آن اوایل چیز زیادی از این موضوع نمی دانستم. فقط مانند تمام انسان ها که نسبت به هر چیزی تمایلی اندک دارند ، برایم جالب بود که بیشتر در آن وارد شوم. می دانید؟ در وجود تمامی ما بذر هر چیزی را پا

ادامه مطلب  

و آن بودا كه ما را مي نگريست  

 
 
در آن دوران، آن پنج شش سال پیش ها، روزی فهمیدم كه مانند دیروز از ناكترن های شوپن لذت نمیبرم. آن روز صبح، بعد از آنكه كره مربایم را خوردم و همراه مادر مشغول تماشای یك برنامه ى آشپزی شدم، یكباره بخاطرم آمد كه تا دیشب پیش از خواب، آكوردها در ذهنم، در میان نامهای سرخ پوستی و خدایانِ بودایی بالا و پایین میرفتند، و آن زمانْ گویی كه روزی سخت را گذرانده باشم احساس آسودگی میكردم.آن روز تصمیم گرفتم تا پیانو را دوست نداشته باشم. دانستم سازها بیش از آ

ادامه مطلب  

و آن بودا كه ما را مي نگريست  

 
 
در آن دوران، آن پنج شش سال پیش ها، روزی فهمیدم كه مانند دیروز از ناكترن های شوپن لذت نمیبرم. آن روز صبح، بعد از آنكه كره مربایم را خوردم و همراه مادر مشغول تماشای یك برنامه ى آشپزی شدم، یكباره بخاطرم آمد كه تا دیشب پیش از خواب، آكوردها در ذهنم، در میان نامهای سرخ پوستی و خدایانِ بودایی بالا و پایین میرفتند، و آن زمانْ گویی كه روزی سخت را گذرانده باشم احساس آسودگی میكردم.آن روز تصمیم گرفتم تا پیانو را دوست نداشته باشم. دانستم سازها بیش از آ

ادامه مطلب  

 

ی پست خیلی طولآنی (:
اینکه بیشتر مردم کشورم بیشتر به زیبایی اهمیت میدن ، اینکه ی سریا هستن که به خاطر زیبآ نبودن شخص دیگه ی همجنس خودشون تیکه میندآزن و ناراحتش می کنن که یکی مثه سآرا از این رفتآر ناراحت بشه و گریه کنه و تمآم استدلال هآی منطقیش بهم بخوره و نشه هیچ جور با توضیح دادن فکرشو جمع و جور کرد ، اینکه بیشتر مردم به خودشون اجازه میدن قضآوت کنن و بخاطر چیزی که شنیدن که حتآ نمیدونن درسته یآ نه پخشش کنن و شآیعه بسآزن ، اینکه به خاطر ی سری چیزآ

ادامه مطلب  

 

ی پست خیلی طولآنی (:
اینکه بیشتر مردم کشورم بیشتر به زیبایی اهمیت میدن ، اینکه ی سریا هستن که به خاطر زیبآ نبودن شخص دیگه ی همجنس خودشون تیکه میندآزن و ناراحتش می کنن که یکی مثه سآرا از این رفتآر ناراحت بشه و گریه کنه و تمآم استدلال هآی منطقیش بهم بخوره و نشه هیچ جور با توضیح دادن فکرشو جمع و جور کرد ، اینکه بیشتر مردم به خودشون اجازه میدن قضآوت کنن و بخاطر چیزی که شنیدن که حتآ نمیدونن درسته یآ نه پخشش کنن و شآیعه بسآزن ، اینکه به خاطر ی سری چیزآ

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت چهارم  

جلو رفتم. نوع غریبی از استرس و هیجان به سراغم آمده بود. بار اولی نبود که می خواستم با مردی حرف بزنم ، اما اولین بار بود که خودم شروع کننده ی بحث بودم ، آن هم با کسی که نه شناخت درستی از شخصیتش داشتم و نه تا به حال صحبت خاصی با او کرده بودم. نزدیک که شدم سعی کردم اضطرابم را کنترل کنم و به او گفتم :
-سردتون نیست؟
صداقت بی پرده ای داشت :
-تو این هوا مگه می شه آدم سردنش نباشه؟
و همچنان لحنش سرد و بی روح بود. نمی توانستی بفهمی الآن از گفت و گو با تو راضی است

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت چهارم  

جلو رفتم. نوع غریبی از استرس و هیجان به سراغم آمده بود. بار اولی نبود که می خواستم با مردی حرف بزنم ، اما اولین بار بود که خودم شروع کننده ی بحث بودم ، آن هم با کسی که نه شناخت درستی از شخصیتش داشتم و نه تا به حال صحبت خاصی با او کرده بودم. نزدیک که شدم سعی کردم اضطرابم را کنترل کنم و به او گفتم :
-سردتون نیست؟
صداقت بی پرده ای داشت :
-تو این هوا مگه می شه آدم سردنش نباشه؟
و همچنان لحنش سرد و بی روح بود. نمی توانستی بفهمی الآن از گفت و گو با تو راضی است

ادامه مطلب  

به بهانه ی سالگرد شهادت شهید سیدحسین علم الهدی...  

1) چهارده ساله بود كه شنید یک سیرک مصری آمده اهواز. مسئول سیرک آدم فاسدی بود. فقط برای خنداندن اهوازی ها نیامده بود. حسین همراه چند تا از دوستانش، چادر سیرک را آتش زدند و فرار كردند.
دو سال بعد، مسیر دسته های سینه زنی عاشورا، میدانی بود که مجسمه شاه در آن نصب شده بود. حسین دلش نمی خواست دور شاه بگردد. مسیر را عوض کرد و بعد از آن، همه هیئت ها پشت سر هم مسیر حرکت خود را تغییر دادند. پلیس عصبانی شده بود و دنبال عامل می گشت. با همکاری ساواک، سرنخ ها رسی

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت یازدهم  

شیر ظرفشویی خراب شده بود. مشغول تعمیر آن بودم که صدای زنگ در آمد. آن وقت شب چه کسی می توانست باشد؟ از پشت چشمی در نگاه کردم ، باور کردنی نبود! یعنی نیما بعد از این همه مدت ، آن هم در این وقت و ساعت ، چه کاری می توانست داشته باشد؟ شالی که همان جا ، کنار در آویزان بود را سرم کردم و نگاهی به چهره ام در آینه انداختم ؛ بَد نبود. در را باز کردم. اصلا حالت عادی نداشت. یک طوری که انگار اگر دستش را از چهارچوبه در جدا کند ، حتما سقوط خواهد کرد ، ایستاده بود و سر

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت یازدهم  

شیر ظرفشویی خراب شده بود. مشغول تعمیر آن بودم که صدای زنگ در آمد. آن وقت شب چه کسی می توانست باشد؟ از پشت چشمی در نگاه کردم ، باور کردنی نبود! یعنی نیما بعد از این همه مدت ، آن هم در این وقت و ساعت ، چه کاری می توانست داشته باشد؟ شالی که همان جا ، کنار در آویزان بود را سرم کردم و نگاهی به چهره ام در آینه انداختم ؛ بَد نبود. در را باز کردم. اصلا حالت عادی نداشت. یک طوری که انگار اگر دستش را از چهارچوبه در جدا کند ، حتما سقوط خواهد کرد ، ایستاده بود و سر

ادامه مطلب  

شهاب حسینی - نظرات نویسندگان "کافه سینما" در مورد فیلم "فروشنده"  

 کافه سینما- در ادامه معرفی و نقد مهمترین فیلم های سال 2016، این بار  مروری داریم بر نامزدهای اسکار فیلم های خارجی زبان: " تونی اردمن"،  "فروشنده"، "سرزمین مین"، "ملازم"، "مردی به نام اُو"، "تانا"
  گزیده نظرات نویسندگان کافه سینما درباره «فروشنده»:
●سید آریا قریشی: از جنبه‌ای ادامه فیلم‌های اخیر فرهادی به شمار می‌رود: ماجرای زوجی که پس از پیش آمدن یک بحران، باید بین دوراهی «وفاداری به احساسات درونی خود» و «سازش با شرایط» انتخابی سرنوشت‌ساز ا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1