تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

 بابا...
ای چرک رو اسکناسا؛
ارابه ی ناشناسا
پیکان دلتنگ بابا؛
 
بار تلنبار مونده...
از شهر و از یار مونده
قربانی جنگ بابا؛
 
پیجامه ی بی ادامه
چشم به راه یه نامه
تسبیح و سجاده بابا؛
 
ای سرفه های پر از دود
ویرونه ی شاه مقصود
از سکه افتاده بابا؛
 
ای آخرین شاهنامه
افسانه ی بی ادامه
بی سنگ و کباده بابا؛
 
تنهایی پرده خونا
ته مونده پهلوونا
از اسب افتاده بابا...
 
(ح،صفا)

ادامه مطلب  

جک 42  

زندگی دخترها:2 سالگی نفس بابا,که با کفشای قیژ قیژیش راه میره.3 سالگی بَلای بابا,که ماتیک  زده و خوشگل شده‼️4 سالگی جیگر بابا,وقتی بابا از در خسته میاد میگه بابا خشته نباشی شی شی خریدی⁉️9 سالگی مونس بابا,وقتی بابا خستس برای بابا اولین چایو میریزه.12 سالگی شیطون بابا!که وقتی بابارو بوس میکنه همه خستگی های بابا یه جا از تنش در میاد❗️15 سالگی عسل بابا!که موفقیتهاش و کارنامه رنگارنگش رو برا بابا میارن18 سالگی خانوم بابا!که دانشگاه قبول شده و بابا ب

ادامه مطلب  

داد بابا جان  

اول پاییز بود و در کلاس دفتر خود را معلم باز کرد بعد با نام خدای مهربان درس اول آب را آغاز کرد گفت بابا آب داد و بچه ها یک صدا گفتند بابا آب داد دخترک اما لبانش بسته ماند گریه کرد و صورتش را تاب داد او ندیده بود بابا را ولی عکس او را دیده در قابی سپید یادش آمد مادرش یک روز گفت دخترم بابای پاکت شد شهید مدتی در فکر بابا غرق بود تا که دستی اشک او را پاک کرد بچه ها خاموش ماندند و کلاس آشنا شد با سکوتی تلخ و سرد دختری در گوشه ای آهسته باز گفت بابا آب داد

ادامه مطلب  

 

دلم تنگ است ......بابا کجایی؟
روزگارم سخت است .....بابا کجایی؟
گلویم از بغض سنگ است... بابا کجایی؟
دور تا دور خانه خاطراتت پر رنگ است....بابا  کجایی؟
دل، روزگار، خاطرات، خانه...همه تو را می خواهند...بابا کجایی؟
زندگی بی تو سراسر رنج است... بابا کجایی؟؟؟؟؟
 

ادامه مطلب  

 

بابا
هر کجا هستی به حرفام گوش میدی نع؟
حواست بهم هست آره؟
بابا
2 روزه با مامان قهرم...مامان خیلی خوبه بابا فقط گاهی یکم ی جوری میشه. انگار ی آدمه دیگه میشه
عصبانیتشو سره من خالی میکنه
الانم دلمو بدجور شکسته...بابا بدجور دلم ازش پره
اگه بودی حتما دعواش میکردی، ک انقد سرم غر نزنه
ولی بابا دلم خیلی براش تنگ شده...دلم میخواد بغلش کنم...الان 27 ساعته ک باهاش حرف نزدم
بابا چرا انقد اضافیم من؟! چرا مامان انقد بدجنس شده؟ چرا من انقد دوسش دارم؟!
بابا چرا یهو

ادامه مطلب  

بابا برگرد  

بابا میبینی مامان رفته لباسهاتو جمع کنه بده به کسی
بابا بیا بهش بگو به کسی نده آخه خودت هنوز لازم داری
بابا چرا پس نمیای من منتظرتم هنوز بیای پیشمون
هنوز نتونستم باور کنم و درک کنم که دیگه نباید بگم بابا
الان دقیقا 14 روزه صداتو نشنیدم و ندیدمت بابا جونم
دارم داغون میشم از نبودنت...تنها دلخوشیم اینه آخرین شب کلی بوست کردم ولی شما متوجه نشدی من کی بودم که بوست کردم...
گل بهارم خودت میدونی که برات دل بیقرارم 
باز میشمارم دقایقی که واسه تو چشم انتظ

ادامه مطلب  

نوحه محرم  

بسمه تعالی
جوان حسین
دل بیمار پدر را .
دیده خون کردی و رفتی
صبر و هم قرار بابا .
همه را بردی و رفتی
حالت رفتن تو وای .
 برده جان از تن بابا
مانده ام در بر دشمن .
خسته جان و تک و تنها
ز چه رو قامت پاکت.
هدف تیر بلا شد
راس پاک توپسر جان.
ز چه از تنت جدا شد
تو نظاره کن حرم قطره ای آب ندارد
دیگر همچون تو دلیری
.گوهر ناب ندارد
مهربان ای گل بابا.
 سینه  تو سپر من
خنده دشمن دون بین .
 جان ندارد پسر من
قلب بابا تو مرنجان
.لحظه ای خیز ز جا تو
لختی آرام بگیرم
بزن باب

ادامه مطلب  

در سوگ پيامبر  

آن شب كه دل زهرا(س)، آشفته‌ی ‌بابابود/ در بستر خود بابا ، چشمش پیِ زهرا بود// آن شب كه زمین از غم، می‌سوخت ومی‌نالید/در عرش به هرسوئی، بس ولوله برپا بود//آن شب که به زهرا(س) گفت، موت المك ای بانو/ بی اذن تو کی چون من، عمرش برِ دنیا بود// یك سو نفس بابا، می‌رفت و نمی‌آمد/ یك سو به رخ زهرا(س)، خون جاری و پیدا بود//بابا كه به نجوایش، اهل دو جهان دل داد/بر زمزمه‌ی زهرا،دلداده و شیدا بود // زهرا(س) اگر آنشب را، با اهل زمین نالید / فردا چو علي(ع) او هم، یک

ادامه مطلب  

بگذار تا یادی کنیم از "آب، بابا"  

بگذار تا یادی کنیم از "آب، بابا"سرمشق های "سیب، سینی، سوت، سارا"بنویس بابا، آب و نان را آبرو دادبنویس بابا زندگی را سمت و سو دادنقطه، سر خط "باز باران، با ترانه"بنویس بابا رفت میدان، بی بهانهبنویس شعر ِ "یاد یار مهربان" رادرس "شب تاریک و ماه و آسمان" رابنویس بابا روزگاری دیدبان بودروزی شعاع ِ دید ِ او تا بی کران بودامروز اما دیدگانش "سو" نداردامروز دیگر قدرت بازو نداردبابا خروشان بود روزی مثل کاروناما امانش را بریده، سرفه اکنون"آن مرد آمد"، بود

ادامه مطلب  

دیکته  

متن دیکته ی دانش آموزان کلاس اوّل ابتدایی
 
دیکته ی شُماره  ی  1                 
  آ ا  –   بـ ب  –  آب -
 با  – آبا  –  بابا  -
 بـ ب -  با  -  باب –  
 آب –  بابا  –  آبابا  -
 بـ ب – آب – آا –
       آبا  به زبان آذری : مادر
 
دیکته ی شماره  ی      2                         
 آ ا –   بـ ب –  آب –
 با  –  آبا –  بابا  –
 باب –  آبابا  –  آا –
ب ! –  آا –  بـ ب –
آب –  با -  آبا – آبابا –
باب - آب! -  آا -  بـ ب –
*- آبابا به زبان آذری : پدر بزرگ

ادامه مطلب  

 

از گیسوانم چند تایی مانده اماآن هم برایم درد سر گشته خدایابابا گمان دارم که در این خانوادهمن بیشتر از هر کسی رفتم به زهرابابا نگاهی کن ببین دشمن شکسته...هم بازو و هم سینه و هم پهلویم رازجر حرامی بیشتر من را لگد زدهر جا صدا کردم تو را با لفظ باباتو روی نیزه بودی و من پا به پایت...هر سو دویدم ای پدر با تاول پابابا فدای گیسوی تو گیسوانماز بس کشیده موی من را بی توانم...یادش بخیر بابا زمانی معجرم بودسنجاق یادگاری ات روی سرم بودیادش بخیر من شاخه یاس تو

ادامه مطلب  

 

F L:امروز فهمیدم که خیلی شل ولم هر کاری کنم همینم این تو خونمه هررروز تا قبل بابا زنگ بزنه وسایلم جم میکنم منتظر میمونم که بابا زنگ بزنه تا بابا زنگ میزنه من چادرم سر میکنم کیفمم بر میدارم یه دور بابا زنگ میزنه قط میشه و بابا هر بار داد میزنه ده بار زنگ میزنم چقد دیر میجنبی و من استرس میگیرم و هربار میخوام تندتر باشم و نمیشه که نمیشه اندر احوالات الان من: دلم دل نیست و اشوبم و ظاهر ارام ارام اندراحوال هوا : عالی هست امروز بیست شهریور ۹۵ خدایا ممن

ادامه مطلب  

بابا  

 
چه غصه ای بالاتر از اینکه  ۹ شب به خانه زنگ بزنی و صدای بابا را بشنوی که: دارم ناهار می خورم.
بابا... بابا.‌. فکر کردن به تو و روزهای سخت و سیاهی که زندگی برایت ساخت وحشتناک است. بابا چرا من نمی توانم هیچ کاری برای کم کردن این همه سیاهی بکنم.
این شب لعنتی برایم غصه اورده. خوابم نمی برد.
خدایای مهربان دردهای بابا را بیشتر نکن.
 

ادامه مطلب  

من را تو چشم در راهی  

من: بابا؟ سیمبتند،ورذدنتاسبقهتمسیتبابا: یواش صحبت کن صدات خیلی بلنده من: (با خنده بدون هیچ فازی ) بابا جون همین الان صدای نماز خوندت همه جارو برداشته بود. حالا سیتباسذبزوسینشثماثهقصابابابا : آره و سیتایسنبر،وزدثتنقلاچند لحظه بعد در حالی که دارم به گوشیم خیره میشدم نخیر می نگریستم... خیره میشدم نخیر می نگریستم : هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهابابا : دِ !!!من: بابا دارم می خندم چرا انقدر بهم گیر میدی؟بابا: تو چرا اینجوری حرف میزنی ؟من : شما خب هی گیر مید

ادامه مطلب  

 

سلام بابای گلم خوبی؟
بابا میخوایم بیایم برای تاسوعا وعاشورا پیشت بابا مریم نمیتونه بیاد باید بمونه واسه سال حمید
بابا چقددوست دارم که بیاد بابا تنها کسی که حرفم را میفهمه دل گرمیم هست اونه واونم که نمیاد
الان بهش زنگ زدم گفت هیچ راهی نیست وباید حتما بمونه
بابایی پس فردا تاسوعا هست وحتما میام سرخاک بهترینم
بوس

ادامه مطلب  

 

تو زندگیم همچین کاری با دوستام نکرده بود. الان اومدم دانشکده فنی کتار در اتاق بابا نشستم...تنها جایی که به ذهنم رسید شاید...شاید عذاب وجدانمو کم بکنه اومدم اینجا شاید بابا اینجا باشه و از من مثل توی خواب هام عصبانی نباشه.اومدم اینجا چون تنها جایی بوده که تنها اومدم و حرف زدم باهاش... بابای خوبم، بابای همیشه زنده! بابایی که من هیچ وقت هیچ وقت بچه ی خوبی برات نرودم و نمیشم...بابای همه ی بچه های فنی. بابا چیکار کنم؟ بابا چجوری جلوی بی ادبی و پست بود

ادامه مطلب  

رنگ بابا  

در اینستا عکسی گذاشته بود.
کسی برایش هدیه‌ای آورده بود.
دو تا از چیزهایی که این روزها خیلی در فکر من است. یکی سی‌دی موسیقی‌ای که به شدت از شنیدنش لذت می‌برم و دوستش دارم و یکی هم کتابی که این روزها زیاد می‌خوانمش.
 
با خودم گفتم ما دو نفر هیچ ربطی به هم نداریم.
نه عقایدمان شبیه به هم است، نه خلقیاتمان، نه روحیاتمان، نه هیچ چیزمان! پس چرا اینقدر علایقمان مشترک است؟
 
تنها چیزی که به ذهنم رسید، رنگ مشترکی است که این روزها هردویمان با آن درگیریم

ادامه مطلب  

بابا آب داد  

دختر قشنگم داره سواد دار میشه چند روز پیش وقتی اومد خونه تا از در اومد تو سریع گفت مامان من دیگه می‌تونم جمله بنویسم می‌تونم بنویسم بابا آب داد منم غرق بوسش کردم. دوست دارم دختر باسوادم خیلی حس خوبیه که دارم با دخترم بزرگ میشم این روزای خوبو باهاش تجربه می‌کنم خیلی خوشحالم خیلی .
دیگه برای بابا علي با گوشی اسن ام اس می ده می نویسه بابا عزیز دل مامان.
10 آبان تولد بابا علي بود، ما هم خواستیم کلی سورپرایزش کنیم براش یه تولد کوچولو گرفتیم تولدی ک

ادامه مطلب  

 

سلام بابایی خوبی گلم؟
بابا پنج شنبه که اومدم سر خاک ی لحظه دیدمت همه میگن خیالاتی شدم ولی من تورا دیدم شایدم آرزوهام را دیدم بابا خیلی دلم برات تنگ شده بود حدود سه هفته نتونستم بیام سر خاک همکارم مشهد بود مامان امین مشهد بود بابا کارهرروزم گریه بود بابا پنج شنبه که اومدم جون گرفتم دوست داشتم همه برن کنار قبرت بخوابم مثه وقتایی که کنارت میخوابیدم دوست داشتم راحت عکست وخاکت را میبوسیدم ویه دل سیر گریه میکردم اما باهم تنها نشدیم بابا خیلی دوست

ادامه مطلب  

بارون و بابا...  

داره بارون میاد و تهران شدید بارونیه..
بارون شلاقی داره میباره و از صبح هم هوا ابری بودش..
صبح ها كه پامیشم اول از پنجره بیرونو نیگاه میكنم...ابری كه میشه دلم میگیره...
دلم ابریه مثل هوای تهران...
بابا رو همیشه توو محل با هوای ابری بارونی تصور میكردم...به بابا كه فكر میكنم با یه كت قهوه ای و شلوار مشكی تصورش میكنم كه بدو بدو میدوه و پایین كتش رو با دست گرفته...
بابام،پارسال یادته چقدر برامون انار گرفتی؟دیگه واسم انار نمیخری؟سمیرا انار دوست داره ها

ادامه مطلب  

خداحافظ شهريور  

تابستون هم تموم شد به همین سرعت . در اخرین روزهای تابستان رفتن دو تا عزیز باز هم دلم رو غصه دار كرد  عموی پیر و مهربونم كه بوی بابا رو ازش میگرفتم و هر بار كه همدیگه رو در آغوش میگیرفتیم هر دو بغض میكردیم و من  اشكهای عمو رو پاك میكردم و عمو اشكهای من و بدون اینكه حرفی بزنیم و از دلتنگیمون از بابا بگیم چشمهامون با هم حرف میزد. بعد از بابا چشمهای سبز عمو برق نمیزد و قوز پشتش خمیده تر شده بود و دستهاش میلرزید و بالاخره طاقت نیاورد و رفت پیش بابا. كل

ادامه مطلب  

 

سلام بابا جونم خوبی
بابا خیلی داغونم خیلی ازدست مامان ناراحتم بابا به خدا من اذیتش نکردم فقط گفتم صلاح نیست این کارها را میکنید میگه تو میخوای برای من تصمیم بگیری وهزار تا حرف دیگه بابا تو خودت میدونی تمام پولی که سه سال کارکرده بودم وپسندازکرده بودم ماشین بخرم را تمام وکمال دادم بهش که ی موقع زیر منت کسی نره خودت میدونی تاجایی که تونستم بیشترکارکردم وخواستم تامینشون کنم ولی تا ی حرف میزنم که مطابق میلشون نیست وهمه هم میگن حرفم حقه وخودشون

ادامه مطلب  

 

سلام باباجونم فردا پنج شنبه هست ووعده دیدار ما گلم خیلی دلم برات تنگ شده بابا خیلی از موهام سفید شده بابا نبودت داغونم کرده دارم دق میکنم از دوریت خدا روحت را شاد کنه وباانبیاء وائمه محشورت کنه خدا رحمتت کنه بابا هرروز وهرثانیه خاطره هات دست ودل بازیات جلوم رژه میره
گاهی وقتا حس میکردم جیبت جادویی هست وهمیشه داری میدونی بابا با بودنت دلم به اینده قرص بود اما حالا که نیستی باید مواظب خرج کردن هامون هم باشیم
بابا همیشه وقتی بودی با دل قرص از ح

ادامه مطلب  

شعر حضرت رقیه خاتون سلام الله  

چشمهای خرابه روشن شد،السلام عليک سر،بابا
 می پرد پلک زخمیم از شوق،ذوق کرده است این قدر بابا
در فضای سیاه دلتنگی،چشمهایم سفید شد از داغ
 سوختم،ساختم بدون تو،خشک شد چشم من به در بابا
این سفر را چگونه طی کردی؟،با شتاب آمدی تنت جا ماند
 گاه با پای نیزه می رفتی،گاه گاهی به پای سر بابا
از نگاهم گدازه می ریزد،اشک نه خون تازه می ریزد
 سینه آتشفشانی از داغ است،دخترت کوه خون جگر بابا
گوشه ی این قفس گرفتارم،شور پرواز در سرم دارم
 تکه ای آسمان اگر باشد

ادامه مطلب  

بابا  

تاسوعا و عاشورای امسال هم تموم شد. ولی امسال بدون بابا بود.بابا ساعت 11 صبح تاسوعا از تهران رسید و نتونست تو مراسم باشه و عاشورا هم امسال من با امید نبودم  و با بابا رفتم محل بابا اینا . به نوعی رانندش بودم و  اون رو جابجا می کردم.
از خدا خواستم به حرمت این ایام  بابا شفا پیدا کنه .
کلا این چند وقته بابا خیلی خسته و ناتوان شده . کم حوصله هم شد. اصلا توان حرف زدن و حوصله با هم بودن رو نداره.این سری یعنی شنبه به زور و با ناراحتی رفت تهران.
پرتو درمانیش

ادامه مطلب  

بابای آسمانی  

بابای اسمانی  
                  رویای زندگانی
                                  چشمان اشک بار  و  
                                                           سوزی ز این جدایی
  دل گشته پر ز ماتم    
                    عالم شده پر از غم     
                                         امشب برای باران  
                                                                 پیدا نگشته مرهم
جز عکس یادگاری
                     سرگ

ادامه مطلب  

بابا جونم دلم برات خیلی تنگ شده  

بعد از این همه سختی بعد از یه سال و نیم دعا و التماس خدا آخر پدرم رو ازم گرفت
چهلم هم تموم شد ولی بابا جونم من هنوز باورم نمیشه منو تنها گذاشتی رفتی ... مگه بهم قول نداده بودی میمونی ؟ خوب میشی  ؟ بابا بدون تو من چیکار کنم ...  دارم دیوونه میشم همش خدا خدا میکنم با صدای قشنگت بیای بیدارم کنی بگی سارا داری خواب بد میبینی... بابا من نمیتونم نبودنتو تحمل کنم ... به خدا نمیتونم ... چند وقت پیش خوابتو دیدم اومدی منو بردی پیش خودت ... بابا خدا کنه بیای منو ببر

ادامه مطلب  

پایان پرتو درمانی  

پرتو درمانی بابا تموم شد
شروع23مهر و پایان16آبان 25جلسه
برای آخر هفته اگه خدا بخواد بلیط مشهد تهیه کردیم که ببریمش پابوس اما رضا
پنج شنبه 20آبان تا یکشنبه 23 آبان
ان شا الله امام رضا خودش شفای بابا رو بهمون بده
من ومامان و بابا و مهنیا و محمد
برای دو هفته دیگه باید بره پیش دکتر شاهسونی برای ادامه شیمی درمانی
ان شا الله کامل درمان بشه بابا
به حق لطف و کرم خدای مهربون و ائمه

ادامه مطلب  

تا وقتي بابا بود ...  

مادرم را هیچ وقت با موهای نا مرتب ندیدم تا وقتی بابا بود هیچ وقت هم موهایش کوتاه نشد تا وقتی بابا بود همیشه آنها را می بافت و از دو طرف شانه هایش رهایشان میکرد هیچ بادی توان تکان دادن موهای زخیم مادرم را نداشت هیچ وقت اجازه نمی داد گره روبان دسته موهایش را باز کنیم بابا هر روز صبح زودتر از خورشید که شهر را روشن کند از خانه میزد بیرون مادر توی پستو صبحانه اش را میداد پشتش را به کار سخت روز گرم و حمد و قل هو والله را نثار راهش میکرد کارگر روزمزد خا

ادامه مطلب  

روز پدر تبریک  

آتانین تکجه آدی، کل بو دونیایه دیر آتانین بیرباخیشی،ملک سولیمانه دیر آتا بیرگولدو،گولوستاندا اونوتای اولماز آتانین عطری بوتون باغ وگولستانه دیر "استادشهریار" ترجمه: فقط اسم پدربه همه این دنیامی ارزه یه نگاه پدربه ملک سلیمان می ارزه پدرگلیست که توگلستانم مثل اون نیس بوی تن پدربه همه باغ وگلستانامی ارزه بابای گلم روزت مبارک :-*
..............................
جوراب لایق یک مرد نیست... برایت کفشهایی از جنس طلا هدیه می دهم که لایق مهربانی هایت باشد تا بپوشی

ادامه مطلب  

79. بابا  

خیلی بابا رو دوست داشتم ... روزی که بابام فوت کرد و داشتن از بیمارستان میاوردنش از بس خونه شلوغ بود و حالم منم بد بود منو برده بودن خونه همسایه ...
وقتی بابا رو اوردن گفتن برو برای دیدار اخر ببینش ...
ولی مگه قلبم قبول میکرد .... نه میگفتم بابا نمرده ...میگفتم بابا زنده اس ...
اون روژ هزار بار ارزوی مرگ کردم ...
برای بار اخر بابا رو ندیدم ... هیچوقتم نرفتم سر مزارش ...
چون میدونم که نمیتونم دل بکنم ازش ....
امروز وقتی عکسشو دیدم .... انگار اون روز که بابا برای ه

ادامه مطلب  

 

سلام بابایی جونم چند روزه گلوم درد میکنه رفتم دکتر میگه عصبیه ی زخم بزرگ تو گلومه به خدا بابا جای بغض های شبانمه
دکتر گفته نباید بیشتر ازاین خودت را عصبی کنی ولی مگه میشه بابا الان حتی نفس کشیدنمم سخته
بابا نمیدونی روضه رقیه الان برامون چه حس وحالی داره وقتی روضه خون میگه سرامام حسین را جلو دخترش گذاشتن یاد وقتی میفتم که با هزار امید اومدم دیدنت وجنازت را گذاشتن جلوم بابا دردهای من به پای دختر امام حسین نمیرسه اماامسال ی جور دیگه دردش میکنم

ادامه مطلب  

حاج بابا  

حاج بابا دلم برات تنگ شده
تو که بودی خیلی چیزا بهتر بود
دورهمی های توی باغ
سفره های بزرگ 
حرفای خوب
خنده
عیدی
اما حالا که نیستی 
همه چی بهم ریخته
باغت خشک شد! حتی یه دونه انارهم به درختاش نیست...
سفرت جمع شد... دیگه کسی توی خونه ات جمع نمیشه
خوب شد که نیستی ببینی چه اتفاقایی افتاده
چه حرمتایی شکسته شده
البته اگر تو بودی کسی جرات نمیکرد این کارارو بکنه
حاج بابا کاش از پیش ما نمیرفتی

ادامه مطلب  

متن مداحي شهادت حضرت رقيه س  

خونابه های لبتو میشورم با اشکام بابا
خاکسترای سرتو میگیرم با دستام بابا
خدا نگه داره عمه رو اگه نبود میمردم میمردم
سپر برای تنم میشد وقتی کتک میخوردم میخوردم
باشه بذار چشام تو غربت بباره
باشه بذار بگن که بابا نداره
 
کجایی بابا شده نماز من شکسته
کجایی بابا شده قیام من نشسته
کجایی بابا بیا ببین تیمم به روی خاک صورتت با دست بسته
ای بابا حکایتی شده مویم
ای بابا شکستگی ابرویم
ای بابا ببین کبوده بازویم
باشه کوچه به کوچه رو نیزه ها رفتی خونه ما نی

ادامه مطلب  

قلب بابا... (حوصله ندارم کاملش کنم)  

این یک ماه اخیر خیلی اخبار فوت پدران دوستان و آشنایانم نگرانم میکرد، همش نگران پدر و مادر خودم بودم، هر روز صدقه، هر روز دعا برای سلامتیشون...
دیروز  توی سازمان افطاری دعوت بودیم، چون ماشین دست من بود با مامان رفتیم دنبال بابا در محل کارش.
آمدیم خانه، کمی استراحت کردیم، آماده شدیم و رفتیم مراسم افطار، در طول افطار بابا اصلا صحبت نمیکرد، معمولا کانون بگو بخند های خانواده بابا است، مرضیه را باید میرساندیم کوی دانشگاه تهران، قرار بود شب را در

ادامه مطلب  

رفتند مکه  

رفتند مکه
بابا و مامان
به به زیارت
شهر امامان
   از آخرین زنگ
   آغاز هفته
   لبخندشان را
   یادم نرفته
ما ریسه بستیم
در این خیابان
تا که بیایند
بابا و مامان
   برگشته مامان
   تنهای تنها
   با یک عروسک
   سوغات بابا
از خانه ی ما
خورشید گم شد
شیرینی ما
خرمای غم شد
   بابای خوبم
   الان کجایی؟
   من مطمئنم
   پیش خدایی
شاعر : غلامرضا بکتاش
     منبع : مجله کیهان بچه ها

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1