تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

سرباز کوچولو
پرنده ی کوچیک دیروز
سرباز کوچولو
قصه ی پر غصه ی امروز
سرباز کوچولو
روشنیه طلوع فردا 
خشکیده به شاخه آرزو
در دل صحرا
سرباز کوچولو
نگو که مرگت سرنوشته
راحت توی دشت بی نشون
راه بهشته
سرباز کوچولو
نگو ک مرگت سرنوشته
راهت توی دشت بی نشون
راه بهشته
 
سرباز کوچولو   شهادت شگون نداره
قلبت کوچیکه
طاقت مرگ و خون نداره
سرباز کوچولو
تفنگ چوبی توی دستات
اسباب بازیه تو لوله هاش فشنگ نداره
سرباز کوچولو
نرو تو دشت بی نشونه
آتیش میباره از آسمون

ادامه مطلب  

شازده کوچولو  

شازده کوچولو : دنبال آدم‌ ها کجا بگردم ؟روباه : تو تخت خوابشون ، کنج غم هاشونشازده کوچولو : هنوز سرگردون ریشه‌ هاشون هستند ؟روباه : هستند .. جمعه‌ ها بیشترشازده کوچولو : آدم‌ ها همدیگر را دارند ؟!روباه : در حقیقت آدم‌ ها هیچ کس را ندارند ، این را آدم روزهای جمعهاز جاهای خالی‌ آن هایی که باید باشند و نیستند ، می فهمدشازده کوچولو : دلم غروب آفتاب می‌‌ خواهدروباه : کاش روز دیگری آمده بودی ، غروب‌ های جمعه آدم‌ ها را می‌ کشدچه رسد به تو که از یک س

ادامه مطلب  

 

حالم خوبه فقط یه کوچولو بیخوابی زده به سرم..یه کوچولو گریه دارم..یه کوچولو دلم گرفته..و یه کوچولو یاد گذشته افتادم..وای از دستِ این یه کوچولوها..چقدر زیادن..دلم بدجوری هواشو کرده..الان دارم به این فکر میکنم که چرا من..مگه من چه گناهی کرده بودم..من که عاشقش بودم..چرا بعدِ اینهمه سال اینجوری شد..ولی به هیچ نتیجه ای نمیرسم..هیچجوری نمیتونم خودمو قانع کنم..خیلی دل تنگشم خیلی زیاد..دلم یه اتفاقِ تازه میخواد..یه اتفاقِ قشنگ..یه اتفاق که باعث بشه به گذشت

ادامه مطلب  

یادت میاد بهت چی گفتم اینم داستانش  

شهریار کوچولو همینجوری سلام کرد.مار گفت: «سلام.»شهریار کوچولو پرسید: «رو چه سیّاره‌ای پایین آمده‌ام؟»مار جواب داد: «رو زمین تو قارهٔ آفریقا.»- «عجب! پس رو زمین انسان بهم نمی‌رسد؟»مار گفت: «اینجا کویر است. تو کویر کسی زندگی نمی‌کند. زمین بسیار وسیع است.»شهریار کوچولو رو سنگی نشست و به آسمان نگاه کرد. گفت: «به خودم می‌گویم ستاره‌هاواسه این روشنند که هرکسی بتواند یک روز مال خودش را پیدا کند!... اخترک مرا نگاه! درست بالا سرمان است... امّا

ادامه مطلب  

توقع قاضیانه  

تو ولایت ما یه وقتایی بچه های کوچولو هم با هم مقایسه و درنهایت قضاوت میشن... بابا درسته اونا انسانن اما خوبه از همه انتظار بالا نداشته باشیم... 
مگه ما خودمون که بزرگ شدیم چقدر انتظارای معمول بزرگترامونو برآورده کردیم که از بچه های کوچولو که بیشتر تحت تاثیر ذات و غریزه شون رفتار می کنن تا عقل و تربیت، انقدر توقعمون بالاست... 

ادامه مطلب  

شازده کوچولو  

شازده کوچولو گفت: تو کی هستی؟ چقدر قشنگی!
روباه گفت: من یه روباهم.
شازده کوچولو گفت: بیا با من بازی کن. نمیدونی چقدر دلم گرفته...
روباه گفت: نمی تونم باهات بازی کنم. آخه هنوز اهلی‌م نکردند.
شازده کوچولو آهی کشید و گفت: معذرت میخوام.
 
 

ادامه مطلب  

 

بعضی وقتا ادم با یه محرک می یوفته رو یه سیکل معیوب 
مثلا یه آهنگ بی کلام باعث میشع یه شعر رو باهاش دیکلمه کنه
اون شعر آدم رو غرق میکنه تو خودش 
تازه یادت می یوفته که شنا بلد نیستی
شروع میکنی به آب خوردن
اینقد میخوری که می ترکی و غذای ماهی های کوچولو میشی
میدونی چی بهت میگم 
ماهی های کوچولو

ادامه مطلب  

قلاب و ماهیگیر  

 
یک روزی تو برکه ای یه ماهی کوچولو بود
یه ماهی شیطون و شاد
که از اینور به اونور برکه شنا می کرد
خیلی خوشحال بود
صبح ها با یه عالمه عشق و امید و آرزو بیدار میشد
و شب ها با یه دنیا رویای قشنگ به خواب می رفت
 
باباش بهش میگفت تو زیادی ساده ای زندگی به این سادگیا نیست
یه عینک بدبینی بزن به چشمات
اونوقت دنیا رو جور دیگه می بینی
اما ماهی کوچولوی قصه ما
خیلی خوش بین بود
اون دوست نداشت کسی بهش بگه تو به آرزوهات نمی رسی
اون دوست داشت بره دریا رو ببینه و دن

ادامه مطلب  

 

ماهی سیاه کوچولو گفت: نه مادر، من دیگر از این گردش ها خسته شده ام، می خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبرهایی هست. ممکن است فکر کنی که یك کسی این حرفها را به ماهی کوچولو یاد داده، اما بدان که من خودم خیلی وقت است در این فکرم. البته خیلی چیزها هم از این و آن یاد گرفته ام؛ مثلا این را فهمیده ام که بیشتر ماهی ها، موقع پیری شکایت می کنند که زندگیشان را بیخودی تلف کرده اند. دایم ناله و نفرین می کنند و از همه چیز شکایت دارند. من می خواهم بدانم

ادامه مطلب  

24 هفتگی  

نی نی کوچولو بلخره اسمتو انتخاب کردیم بین هزاران اسم و ماه ها تلاش برای انتخاب یه اسم قشنگ و تک که برازنده تو باشه....... 
ارمیا پسر کوچولو خوشگل
منو مامانت بی صبرانه منتظرتیم،از همین الان معلومه قراره بیایی و کلی شیطونی کنی و زندگی مارو هم شادتر کنی 
مامان خوبت خیلی دوست داره و توام اونو خیلی دوست خواهی داشت 
آخه مثل خودت ماهه
 
 

ادامه مطلب  

576  

حالت اول:
چرا دیر اومدی؟
کار برام پیش اومد، مجبور شدم یه زنگ کوچولو بزنم.
پس چرا قول دادی که همون لحظه میام؟ چرا قولی میدی که نتونی انجام بدی؟ "چرا اینقدر خودتو بدنام میکنی؟..."
 
حالت دوم:
چرا دیر اومدی؟
کار برام پیش اومد، مجبور شدم یه زنگ کوچولو بزنم.
فدای سرت. بیا ناهارتو بخور
 
 
 
فرق این دوتا، خیلی بزرگه. به بزرگی چیزی به اسم دوست داشتن

ادامه مطلب  

آهای مردم مژده دهید ! ماهی سیاه کوچولو برگشته است  

                        اهایمردم ! مژدهدهید ! ماهیسیاهکوچولوبرگشتهاست !
                                                      (تقدیم به نور چشمم علی صارمیان)
  به استقبالش بشتابید .او از ماجرای سفرش به دریا یک برگ نقاشی آورده است . به هر کدام از شما یک برگ نقاشی می دهدکه به پنجره ی اتاقتان بچسبانید . وقتی نور خورشید 

ادامه مطلب  

از کجا آمده ام؟! آمدنم بهر چه بود؟  

ماهی سیاه کوچولو گفت: «نه مادر، من دیگر از این گردش‌ها خسته شده‌ام، می‌خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهـای دیگـر چـه خبرهایی هست. ممکن است فکر کنی که یک کسی این حرف‌ها را به ماهی کوچولو یاد داده، اما بدان که من خودم خیلی وقـت است در این فکرم. البته خیلی چیزها هم از این و آن یاد گرفته‌ام؛ مثلاً این را فهمیده‌ام که بیشتر ماهی‌ها، موقع پیـری شـکایت می‌کنند که زندگی‌شان را بیخودی تلف کرده‌اند. دائم ناله و نفرین می‌کنند و از همه چیز شکایت دا

ادامه مطلب  

216  

دیشب بعد از اینکه یه کوچولو (واقعا یه کوچولو، اندازه یه فندق) درس خوندم، یه هویج و یه چای+عسل+سیر خوردم. هدیه به جای یه حبه سیر، دو حبه ریخته بود و به جای اینکه مثلا چهار قسمت کنه، رنده کرده بود :))) معده م رسما به باد فنا رفت. حالم خیلی بد شد که به نظرم همش به خاطر سیر نبود، بخش اعظمش بخاطر پرخوری این مدت بوده.آخر شب تصمیم گرفتم سریال آسپرین رو ببینم، تا دو صبح بیدار بودم و سه قسمتش رو دیدم :))الان هم یه کم گشنمه، هم واقعا اشتها ندارم چیزی بخورم. دوس

ادامه مطلب  

 

خطاب به خودم :
فائزه ی عزیزم میدونم بهم قول داده بودی قوی باشی و تا اطلاغ ثانویه بلایی سر خودت نیاری میدونم که خونسردیه ظاهریت کاملا ساختگیه و به همون میزان که خونسردی عصبانی و به دریا گفتی که به جان خودم خوبم :| اونقدری خوبی که دلت میخواد سرتو بکوبونی تو دیوار در حدی که کلت خورد شه ولی اینو بدون بهت این اجازه رو میدم از الان تا اردیبهشت 96 روی تنت فور اورای کوچولو کوچولو با تیغ در بیاری ولی هیچ وقت بهت این اجازه رو نمیدم که بزاری کسی بفهمه داری

ادامه مطلب  

جرقه  

 بعضی وقتا که حس های بدم انقد پر میشن که دیگه به تهش می رسم، یهو منفجر می شم و حتی یادم نمیاد هر تیکه چجوری پرت شده بیرون. مثلا کدوماش از چشام ریخته بیرون و کدوماش از بین لبام. یا مثلا به فلانی تیکه خشمش خورده یا غمش. انقد این بدی ها زیادن که خودم لا به لاش گم می شم.
 به جاش احساس خوبمو که از بچگیم هم یه کوچولو بود انقدر لگد بهش زدنو انقد لهش کردن که دو سال پیش فکر کردم دیگه از بین رفت و مرد.
 ولی چند ماهه می بینم هنوز یه جرقه های کوتاهو بی جون می زنه

ادامه مطلب  

577  

یهویی خل شدم و یه عالمه گلدون خریدم، 50 تا گلدون پلاستیکی قرمز رنگ، دونه ای 300 تک تومن. 
یه عالمه کاکتوس کوچولو از اینور اونور جمع کردم (دزدیدم).و حالا تمام اتاق ها پر از کاکتوس های مختلف شده.( البته پر از گلدون شده فعلا کاکتوس ها خیلی کوچولو هستن).
نقطه سر خط.

ادامه مطلب  

آدم کوچولوها  

بیلی کوچولو حوصله‌اش از اینکه بچه‌ی خوبی باشد سر رفته و به همین خاطر می‌خواهد سری به جنگل گناه بزند. مادرش می‌گوید حتی بزرگ‌ترها هم از جنگل گناه می‌ترسند، چون پر از اژدهای بنفش و غول سبز یک چشم است و او اجازه ندارد پایش را آن‌جا بگذارد. اما بیلی کوچولو از پشت پنجره به جنگل گناه نگاه می‌کند و توی دلش می‌گوید: "ولی من بالاخره می‌روم و یک ذره هم نمی‌ترسم." اما پا گذاشتن به جنگل گناه همان و ... بهتر است بقیه داستان را خودتان در کتاب بخوانید!
دا

ادامه مطلب  

کوچولو در باران نمان..  

کوچولو، گاهی چیزهایی در زندگی ما اتفاق میافتد که باعث میشود احساس کنیم چیزی درون ما شکسته است......اما
 اگر یاد نگیریم از آنها بگذریم و خورشید را در پشت ابرها ببینیم،برای همیشه در باران خواهیم ایستاد.... 
می دانم که تو هیچ وقت در باران نخواهی ماند.. 
 
 
 

ادامه مطلب  

تغییر موضوع  

 
دیشب شایان کوچولو اومده بود خونه مون. من بهش میگم جوجه کوچولو . با اون موهای نرم و طلایی مثل جوجه میمونه. فردا میخوام برم سفر. اگر خدا بخواد تا انزلی و اونطرفها. برم دوسه روز هوا بخورم که واقعا تغییر موضوع و موضع داده باشم . امروز خونه نشستم تا کنفرانس پنجشنبه اینده رو برای استاد ایمیل کنم . موندم خونه و با همسری کوه و با بچه ها  باغ نرفتم تا کارهای عقب افتاده خونه رو انجام بدم که حالا که میخوام یکی دوروز خونه رو تنها بذارم بتونم. راستی بچه ها ر

ادامه مطلب  

معرفی کتاب کودک  

 
 
کتاب " خط خطو" داستان یک کلاه کوچولو خط خطی است که به دست ننه لاک پشت تو روزهای سرد زمستان بافته می شود. با اتمام بافت کلاه ننه لاک پشت متوجه می شود که اندازه کلاه خیلی بزرگتر از سر اوست به همین خاطر کلاه کوچولو از او درخواست می کند که به بیرون از خانه برود تا شاید کسی را پیدا کند که به دردش بخورد.
 
 
 
کلاه قصه برای پیدا کردن صاحب خود با موجودات زیادی آشنا می شود اما او به دنبال کسی می گردد که داشتن کلاه برایش خوشحالی بیشتری را داشته باشد.

ادامه مطلب  

 

بی انصافیه  که شاهزاده کوچولو منو ببینه از کنارم رد بشه ولی من کور و کر باشممممممم  

ادامه مطلب  

829)  

دوست ندارم عامل شکرگذاری بودن رو
ولی خوب ،
امروز رفتیم دیدن یه نی نی کوچولو
بچه ی پسر عموم
همون که پارسال مهر رفته بودیم عروسیشون
همون که سر آهنگ اوزون دره نتونستم جلواشکامو بگیرم
و عمه ام اینا و خواهر شوهرهای عمه ام دیدن گریه مو
چون اون آهنگ آهنگی بود که براش آذری رقصیده بودیم تو عروسیم.
هعیی
فکر کن همش سیزده ماه ِ زیر یه سقفن
اون وقت ما پانزده ماه هیچ .... نتونستیم بخوریم
 
سه سال بعد ازدواج من ازدواج کرده بودن
دوسال از ازدواجشون می گذره نی ن

ادامه مطلب  

تعطیلی با طعم "تعطیلات نیکولا کوچولو"  

امروز از صبح (یا شاید ظهر!) که بیدار شدم حوصله ی انجام هیچ کاری را نداشتم نه پاکنویس کردن ان جزوه های لعنتی ام که انگار طلسم شده اند، نه خواندن کتابهایی که باید میخواندم مخصوصا همان کتابهای خشک درسی یا اصلا غیردرسی، نه حتی دیدن فیلم "د وولف او والپیپر" که مدتها بود منتظر فرصت بودم ببینمش، درحالیکه که نمی دانستم چکار کنم یاد زمانی افتادم که بچه تر بودم! و معمولا وقتی نمی دانستم چکار کنم سراغ کتاب تعطیلات نیکولا کوچولو میرفتم میخواندمش و ساعت ه

ادامه مطلب  

54.نقاط سیاه کوچولو  

 
صحبت از حسهایی که در گذشته تجربه کرده‌ایم و تا ابد با ماست چیزی نیست که تمامی داشته باشد.همیشه این حرفها وحود خواهد داشت .اینکه چه چیزهایی تجربه کردیم و چه چیزهایی یاد گرفتیم خودش سوژه مهمترین حرفهای ماست در زندگی.توی دل همین حرفها چیزهایی هست که نمی‌گوییم چون شک میکنیم به انها و فکر میکنیم همه‌ش توهم و دروغ بوده فکر میکنیم درون ان حسها همه‌ش حقیقت نبود چیزهایی هم با حقیقت مخلوط بود و ما در ان نقطه به ظاهر عطف ندیدیمش،حسش نکردیم و نفهمید

ادامه مطلب  

چوبی ها...  

دو تا گنجشک بودن
یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه
گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:
من همیشه باهات میمونم.......
قول میدم!!!!!!
و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد........!!
گنجشک کوچولو گفت :
من واقعأ "عاشقتم" !!!!!!
اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد....!!!!
امروز دیدم گنجشک کوچولو 
پشت شیشه اتاقم "یخ زده"
اون هیچوقت نفهمید ..............
گنجشک توی اتاقم "چوبی" بود !
حکایت بعضی ماهاست ..........
خودمونو نابود میکنیم
واسه "آدمای چوبی"
کسانی که نه مارو میبینن.........
نه صدامونو میشنوند

ادامه مطلب  

شازده کوچولو (۳ زبانه)  

 
 
نویسنده : آنتوان دو سنت اگزوپری‌
مترجم : مریم صبوری
 
زبان : فارسی
حجم فایل: 2.39 مگابایت
تعداد صفحات: ۱۹۲ صفحه
درباره کتاب
شاید از شازده کوچولو چیزهای زیادی شنیده باشیم، از تکه‌های ناب کتاب، از جریان اهلی شدن روباه، حرفهای آن خودپسندِ مغرور یا گفتگوهای شازده کوچولو و گل سرخ‌اش، اما کتاب سنت اگزوپری همچنان نکته‌ها و ناگفته‌های زیادی دارد.مثل دلیلِ نوشته شدن این کتاب که از پرواز خود نویسنده بر فراز آسمان پاریس تا سایگون شکل می‌گیرد، اگز

ادامه مطلب  

پسر کوچولو  

امروز سوار آسانسور شده بودم.همسایمون هم سوار شده بودن.پسر کوچولوی کلاس اولی با مامانش.یعنی این پسر کوچولویی که میگم با من دوست صمیمیه ها. میشینم باهاش درباره مساءل زندگی مشورت میکنم راهکار میده نصیحت میکنه قشنگ به راه راست هدایت میشی.خیلی باهوش و باشعوره.تو آسانسور دفترشو درآورده به مامانش نشون میده.مامانش میگه :پس چرا بهت نمره نداده؟ پسر کوچولو:امروز املا نگفت خودم نوشتم (اینقدرم تمیز و قشنگ نوشته بود) مامانش:اینا چیه نوشتی ؟نگاه کردم دید

ادامه مطلب  

 

سلام مامانم
امشب تولد زهرا کوچولو هست ، البته زهرا که دیگه کوچولو نیست که 11 سالشه ! چقدر زود بزرگ شد کاش میدیدی اون دختر کوچولویی که با قاشق آب میذاشتی دهنش و اون میخندید و میخورد حالا چقدر بزرگ شده قد بلند شده ماشالا باید ببینی
امشب اولین بارون پاییزی داره میزنه ، البته همش رعد و برقه ، یادته من چقدر از رعد و برق میترسیدم ؟ الان دیگه برام مهم نیست نه از چیزی میترسم نه از چیزی خوشم میاد نه نگران چیزیم نه انتظار چیزی نه امیدوار به چیزی ، یه مرده

ادامه مطلب  

سخت ترین کار دنیا  

 سخت ترین کار دنیا
 
شازده کوچولو به سیاره دوم رفت. آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی می کرد.بعد از ملاقاتی کوتاه , شازده کوچولو خواست که سیاره را ترک کند. اما فرمانروا که دلش می خواست او را نگه دارد، گفت:نرو, تورا وزیر دادگستری می کنیم.شازده کوچولو گفت: اینجا کسی نیست که من او را محاکمه کنم !فروانروا گفت: خب, خودت را محاکمه کن! این سخت ترین کار دنیاست! این که بتونی درباره خودت قضاوت درستی داشته باشی و عادلانه خودت رو محاکمه کنی...

ادامه مطلب  

داستان من و داداش کوچولوم  

یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در

ادامه مطلب  

بچه دیو کوچولو :بچه دیو ۱  

بچه دیو کوچولو :بچه دیو ۱
 
نویسنده : گای بس
مترجم : محمود مزینانی
 
زبان : فارسی
حجم فایل: 3.97 مگابایت
تعداد صفحات: ۷۶ صفحه

درباره کتاب
گورمی راکِلز بچه‌دیوی بود خیلی کوچولو، خیلی آبی و خیلی پشمالو. با دمی بلند و فقط یک دندان نیش به درد‌بخور. گورمی همراه مادرش موگرا مو سیخ‌کن و پدرش گرومبور لندهور در خانه‌ی شماره ۱ تپه‌ی درخت نخود زندگی می‌کرد. خانه‌ی آنها بزرگ‌ترین خانه‌ی روی تپه بود، چون‌که راستش را بخواهید، اصلاً خانه‌ی دیگری آن طرف‌

ادامه مطلب  

95 داره مثل برق از راه میرسه!  

سلام
چه زمانی طول کشید تا باز به اینجا سربزنم و دوکلمه برای آدمی بنویسم که چند وقت دیگه میاد تا یکم به خودش فکر کنه، خودشو مرور کنه. اون آدم الان من هستم جوجه کوچولو، که هیچ وقت بزرگ نمیشه با همون بالهای کوچیک و همون ترس همیشگی از گم شدن تو این دنیای بزرگ ولی کله شقی و بی ادبی همیشه پای ثابت هر جوجه ای بوده جوجه ها تا جوجن تخسن و پررو هر چقدم ضعیف باشن و کوچولو اما زورکی خودشونو قاطی بزرگترا میکنن، تز میدن و فک میکنن چه خبره ... دروغ چرا این روزا ا

ادامه مطلب  

 

پشت یه وانتی نوشته بود ...مجتبی کوچولو....خب خداخیرت بده  اینجور که تو پشتش حک کردی پاک نمیشه دیگه...اومدیم این وانتت رو داشتی مجتبی بزرگ شد بعد میگن ...بهههه مجتبی کوچولو کجاست؟ مجتبی ؟ مجتبی؟ یه هو یه سیبیلو گنده ای میاد بیرون.....خب فکر آبرو مجتبی هم باش ...مجتبی یه کاری بکن ابروت درخطره...مجتبی؟

ادامه مطلب  

اینو حتما بخون....  

روباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد آخر گفت: بیزحمت مرا اهلی کن.!
شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می خواهد ولی زیاد وقت ندارم.من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.
روباه گفت: هیچ چیزی را تا اهلی نکنند نمی توان شناخت.آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند.آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکانها می خرند اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدمها بی دوست مانده اند.تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن.
شازده کوچولو پرسی

ادامه مطلب  

اهلی من مرا  

روباه آه کشان گفت :همیشه خدا یک پای بساط لنگ است !اما پی حرفش را گرفت و گفت : زندگی یکنواختی دارم . من مرغ هارا شکار می کنم ، آدمها مرا . همه ی مرغها عین همند همه ی آدمها هم عین همند . این وضع یک خرده خلقم را تنگ میکند . اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی . آن وقت صدای پایی را می شناسم که با هر صدای پای دیگری فرق می کند ، صدای پای دیگران مرا وادار میکند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه ای مرا از سوراخم می کشد بی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1