تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


شماره  

من بجه گرگ زاده ام
گرگی که دندانهایش را نشان می دهد و از فرط خستگی زبانش بیرون زده است .
 گرگی که چشمان معصومش را بر زمین دوخته است .
 این گرگ بر سینه تکیه داده و نفس های اهسته و پر طنين را می شمارد .
 بر اهنگ یکنواخت طنين نفس ها به خواب رفته است
نفس های بلندی که بر شصت انگشتش به شماره افتاده است.

ادامه مطلب  

53  

وقتي كسی به انتظار تو باشد
می توانی
با خيال راحت
از پرت شدن در یك خواب برگردی ...
*
وقتي كسی تو را می فهمد
می توانی
از پله های میلاد
آرام بالا بروی
                            با شتاب برگردی ...
*
وقتي كسی به دستهای تو فكر میكند
در ایستگاه یك مترو
يا كنجِ ساكتی از یك كافه
آن وقت می توانی
با لرزش دستهایت كنار بيایی ...
*
وقتي كسی تو را به نام می خواند
بر پشت بام یك خانه
يا در شلوغیِ یك پاساژ
هر جا كه هستی
می توانی برگردی
-حتی اگر او نبیند-
بی خانه ، بی ن

ادامه مطلب  

 

وقتي دوست دخترِ یه مردی توی جلسه های مهم از اتاق بیرون ميادو به تلفن غیر ضروری تو كه هوس لوس بازی به سرت زده با خنده و فراق بال جواب میده.وقتي دوست دختر یه مردی با خنده واست تعریف میكنه كه به خاطر جواب دادن به تلفنای تو نصف حقوقشو برای جریمه گرفتن.بعدهم با مهربونی بهت میگه فدای سرت.وقتي دوست دختر یه مردی روزی ٢٠٠ تا اس ام اس عاشقونه توی محل كار رد و بدل میكنید.و حتی یه دقیقه هم جواب دادن پيامكهات طول نمیكشه.وقتي دوست دختر یه مردی و باهاش میری بی

ادامه مطلب  

 

وقتي زنِ همون مرد میشی مسیجی رو كه با عشق واسش فرستادی يا نمیخونه و نمیبینه يا اگه هم ببینه چیزی نمیگه و وقتي اومد خونه و ازش پرسیدی میگه اره اره خوندمشوقتي زنِ یه مرد میشی نه بهت زنگ میزنه نه پيامك میده بهونشم شلوغ بودن سرشه اگه هم زنگ بزنه مگه كاری داشته باشه كه باید واسش انجام بدی.وقتي زنِ همون مردِ گذشته میشی و باهاش میری بیرون دلت میخواد مثه گذشته دستتو بگیره ولی اون دیگه توجهش كم شده.توام چیزی نمیگی.وقتي زنِ عشقت میشی فراموش میكنه كه قب

ادامه مطلب  

طنین «انا مظلوم حسین» در حرمین شریفین و بین الحرمین  

در آستانه اربعین حسینی، شکوه دیگری از یکی شدن عاشقان سالار شهیدان در کربلا برای جهانيان به نمایش درآمده است؛ گوشه گوشه حرمین شریفین و بین‌الحرمین مملو از اقشار مختلف جهان است؛ اینجا رنگ، و نژاد و قوم و ... معنا ندارد؛ همه آمده‌اند و فرياد «انا مظلوم حسین» سر می‌دهند.

ادامه مطلب  

عشششقققق  

وقتي واژه خدا را بر زبان می رانی گویی به چیزی دور و دست نيافتنی اشاره می كنی. و قرنهاست كه می گویند « خدا چیزی در آن بالا، در آسمان دور دور است. » اما وقتي می گویی « عشق » به چیزی اشاره می كنی كه به قلب بسيار نزدیك است.
مبلغان همواره كوشیده اند تا ثابت كنند خدا در دور دست هاست، زیرا اگر خدا در دوردست ها باشد آنان می توانند خود را نماینده و واسطه او معرفی كنند.
وقتي واژه « خدا» را بكار می بری، گویی از یك شخص سخن می گویی. خدا محدود و معین می شود. اما « ع

ادامه مطلب  

 

 
لیست منتخبین انجمن اولياء و مربيان
دبستان پروین اعتصامی 2
سال تحصیلی 95-96


ردیف

نام و نام خانوادگی اولياء

نام دانش آموز


1

غلامرضا پورشعبان

طنين پورشعبان


2

زهرا علیزاده

ریحانه روزپیكر


3

مریم ظهیری

عطیه امینی


4

سارا نكوهمت

گلسا كاظمی


5

فاطمه امامی

زهرا امامی


6

مهسا احمد خانی

طنين احمدخانی


7

زهرا جانی

مهدیه جانی


8

طیبه غریب زاده

پرنيا شاهمرادی


9

معصومه جعفری

مریم رفعتی نيا


10

الهه الهی

بهار قدرتی


11

مریم سلطانی

ديانا یوسفی


ادامه مطلب  

1269  

دلم میخواد من باشم 
اونی كه نوشتی عاشقش شدی تو این سن
ولی وقتي فكر میكنم حتی یه بار دیگه همو نمیبینیم
در دنيای واقعیه هم دیگه وجود نداریم
وقتي سنت رفته بالا و مامان بابات اصرار دارن ازدواج كنی و نهایت تا یكی دو سال دیگه ازدواج میكنی
راستی گفتم مامانت...چه زن نازنین و مظلومی بود بهش نمیومد مادر شوهر بدی شه :)
وقتي تصویر خوبی از گذشته ی هم نداریم...
اصلا این چرنديات چیه میگم ما عملا و شرعا مردیم تو دنياهای هم  
تا كیلومترها اونورتر تو من وجود ندارم

ادامه مطلب  

سلام  

قبلنا وبلاگ داشتم.یه بار یه خصوصی كه غصه هامو توش مینوشتم.یه بارم یه وبلاگ كه با شوهرجونم توی دوران دوستی ساختیم.
الان ١٦روزه مادر شدم.نمیخوام راجب به بچم بنویسم.میخوام حرفای دلمو اینجا بگم.حس میكنم از وقتي بچه دار شدیم شوهرجونم زياد منو دوس نداره.این اتفاق خیلی غمگینم كرده.اونم برا منی كه چندین ساله به محبتای شوهرجونم عادت كردم.روزا كه تنهام میشینم به ياد گذشته گریه میكنم.حس میكنم از وقتي نی نیمون دنيا اومده  خیلی زباد بهش وابسته شدم.دلم م

ادامه مطلب  

303  

معشوقه بودن، سختر از عاشق بودنه.تو وقتي عاشقی مسئول خودت، در برابر حس ها و احوالات خودتی. مسئول هم نباشی در نهایت به خودت آسیب رسوندی اما زمانی كه معشوقه ای، مسئولیت كسی به عهدته كه حاضره بمیره اگه بهش بگی بمیر. همه ی فكرش پیشِ توء و این اگرچه برای تو لذت بخشه، برای اون اما همیشه خوب نیست. میبینی بیخيال خیلی از آرزوهاش شده از وقتي همه ی فكرو ذهنش تویی.. میگذره از هر نيازش تا تمام دخل و خرجش تو باشی. شاید جایی مجبور باشی وسط گریه هات بخندیو بگی چی

ادامه مطلب  

 

 
 
وقتي زندگی ات رو میریزی تو ٢ تا چمدون 
میری اون سردنيا
كه خونه ارزوهاتو بسازی 
كاش یكی بتونه بهت بفهمونه
شاید بسازیش ولی هیچی ،هیچی 
ارومت نمیكنه وقتي دلت تنگ میشه
نه بادی كه همیشه میخواستی بزنه تو موهاتو...
و نه...
کاش یکی بتونه تو مغزت فرو کنه هیچ قهوه ای 
عطر و بوی خونه پدری رو تو خودش گم کنه...
 
 

ادامه مطلب  

لطفا زود بيا  

وقتي تو نیستی من میشم بین این ادما مثل ی غریبه و تو هم همه ها گم میشم دنبال تو دنبال تو...
زودتر برگرد...
قرارمون ی روز بود... الان داره كم كم میشه دو روز 
اگه امروز هم برم نباشی چ كار كنم ...
وقتي نیستی اصلا دوست ندارم بيام اونجا لطفا بيا... 

ادامه مطلب  

درد دل  

به نام خداوند بزرگ
من می دانم كه خیلی چیز ها در این دنيا هست كه آنقدر زیباست و نوید دهنده كه جایی برای شكایت نمی ماند اما خب هر بار كه سعی كردم از شكایت ها و گله هایم فرار كنم در دلم تپه ای ساختم از نارضایتی ها و آنگاه بود كه قلبم سرار غم گشت... وقتي من خدایی دارم با وسعتی بی انتها و امامی كه دنيایم برای بودن در راه او می گذرد دیگر گله و شكایت از بیگانه چرا؟ وقتي تمنایم پیش بزرگترین ها خریدار دارد و وقتي كه خدایم از عشق سیرابم می كند تمنای بیگانه چ

ادامه مطلب  

 

تو شهرزاد، قسمت شیشمش باباهه به فرهاد میگه: همیشه از وجود معشوق تو بدن عاشق جا میمونه
حتی اگه همدیگر و ترك كنن... و این بود كه بعد ٢٠ سال گریه افتاد وقتي ياد عشقش كرد
تو هیچوقت عاشق نبودی و خوشحالم برات
چون هیچوقت نفهمیدی وقتي دلم برات تنگ شده چه حسی دارم
وًچقدر منو بازی دادی
دلم برات تنگ شده...

ادامه مطلب  

 

عشقم، عمرم، نفسم، سلام؛
می‌دونی چرا گفتم عشقم، آخه دلم به دِلِت بَستَس !
 می‌دونی چرا گفتم عمرم، آخه جونم به جونِت بَستَس !
  می‌دونی چرا گفتم نفسم، آخه اگه نباشی منم نیستم !
 عزیزم، می‌دونی چقدر تنهام !؟
 می‌دونی چقدر بِهت نياز دارم !؟  به شلوغی دورم نگاه نكن، جات توی قلبم همیشه خالیه !
 وقتي بهت فكر می كنم اگه بدونی چقدر احساس خوبی دارم وقتي می‌بینم كنارمی،دوسم داری! وقتي به قبلاً فكر می‌كنم، منظورم وقتيِ كه دلم می‌گرفت، وقتي ی

ادامه مطلب  

 

وقتي رسیدم خونه مامان داشت با تلفن حرف میزد.
قطع كه كرد گفتم كاش جزئياتشو نگفته بودی مامان..شاید راضی نباشه.
گفت خوب وقتي هی میپرسه دروغ بگم؟
گفتم مامان همیشه هم دروغ بد نیست..میگفتی خبر ندارم..
بعد همینطور كه میرفتم سمت آشپزخونه گفتم ناهار چی درست كردی:)
گفت ماكارونی
با ذوق گفتم واااقعا؟!!! آخ جون :) :*
نیم ساعت بعد وقتي داشت ناهارو میكشید دیدم ته چینه..گفتم مامان!!!!! دروغ گفتی؟!!!
گفت همیشه هم دروغ بد نیست هليا خانم..نیم ساعت برای خودت خوشحال بودی:))

ادامه مطلب  

انتظاری به شیرینیه ظهور  

آقا اجازه! من بنویسم برای تودارایی‌ام تویی، دل و جانم فدای تومی‌خوانمت به حُرمت آوای قُدسی‌اتجان می‌دهد به ما نفس آشنای تووقتي طلوع می‌کنی از پشت ابرهاگل می‌کند زمین و زمان، زیر پای تودر آسمان دهکده اعجاز می‌شودبا شعله‌ای که می‌دمد از چشم‌های توبرگرد آخرین سفری را که رفته‌ایتب کرده‌اند هر دو جهان در هوای توبرگرد تا گره بخورد لحظه‌ای به همفرياد گریه‌های من و های‌های توآقا بيا که هر کسی از راه می‌رسدسر می‌دهد طنين «انا الحق» به ج

ادامه مطلب  

قسمت های برگزیده از کتاب «نه تر و نه خشک»  

 
من پیش از دیدن او تنها بودم . خجالتی بودم . غمگین بودم . اما دلم مال خودم بود . می دانستم چه كنم . با دردهای خودم می ساختم . اما حالا عاشق شدم . عشق مرا گرم كرد . از تنهایی در آورد . اما غم عشق با همه ی شیرینی ، سخت جانم را آزار می دهد .
 اگر در هر نقطه از طبیعت عمیق شویم ، كم كم چیزهای درشت كه زودتر به چشم می آیند ، محو می شوند . چیزهای تازه ای می بینیم ، دنيای كوچكمان بزرگ و بزرگ تر می شود . آفریدگار ، جهان را این گونه ساخته است .
 تو مرا اسیر كردی . وقتي ب

ادامه مطلب  

علی پورغلام  

 
 
#پدرموقتي از خانه بیرون میروی ،شب ها تا دیر وقت منتظرت می مانم تا به خانه باز گردی،بعضی اوقات آنقدر گوش هایم را تیز میكنم تا كی درب خانه را باز میكنی ،تا خوابم بگیرد ...چه كنم پدر ...؟بعد #مادر تو زندگی ام شده ای و هستی ،...وقتي به ياد می آورم گذشته ات را ، گلویم پر از بغض می شود ،و توی دلم میگویم:مگه میشود آدم اینقدر صبور باشد  ؟...دگر نخواهم مثل #مادر ، خدا #تو را از من جدا كند  ، به طوری كه خود، حاضرم صدها بار فدا شوم...#علی_پورغلام

ادامه مطلب  

311- هر روزه ها  

ملیحه خوب می دونه قدر داشته ها یعنی چی
وقتي میگه: الان كه توو ترافیك می مونم و همه دارن غر میزنن و اعصابشون خورده، من فقط می خندم
آخه خوب می دونم اینی كه بهشون عادت كردی و از فرط عادت دیگه نمی بینی شون رو وقتي از دست بدی تازه می فهمی برات چقدر مهم بوده و توجه نمی كردی.
ملیحه یه مدت یه شهر دیگه بوده و بازم برگشته تهران
و من دقیقا می فهمم چی كمیگه. وقتي بعداز زمین خوردن و مشكلاتی كه برام پیش اومد بعداز ماه ها تونستم راه برم و خودم طول كوچه رو طی كنم د

ادامه مطلب  

معمای حداقل تعداد تخم مرغ های زن روستائي ، ساده و خواندنی!  

معمای حداقل تعداد تخم مرغ های زن روستائی
معمای حداقل تعداد تخم مرغ
 
معمای حداقل تعداد تخم مرغ
یک زن روستائی یک سبد تخم مرغ به میدان می برد که بفروشد. هنوز هیچ نفروخته بود که پای اسب یک سوار به سبد تخم مرغ زن خورد و بیشتر تخم مرغ ها شکست. اسب سوار از زن روستائی پوزش خواست و حاضر شد پول همه آنها را بپردازد.
اسب سوار: مادر جان چند تا تخم مرغ داشتی؟
زن روستائی: نمی دانم ! ، اما وقتي آنها را دوتا دوتا بر میداشتم یکی باقی می ماند ، وقتي سه تا سه تا بر مید

ادامه مطلب  

 

وقتي هیچی بینمون درست نشد نمیدونم زشته من بيام سمتت?!
عاخه لعنتی تو به من اطمیتان ندادی اما من دوست داشتم . :(
دوستت هم دارم 
اما دستم میلرزه كه بهت پيام بدم ؟! میخوامت ولی میترسم تو نخوای ! میترسم ضایع بشم خورد بشم. 
مگه میشه 7 ماه هرروز بهت فكر كنم
هیش كی به اندازه من دیوونه نیس و هیش كی به اندازه من دوستت نداره آقای محمد رضا ی خوشتیپ ...
اینم بگم وقتي عكستو به مامانم نشون دادم ازت خوشش اومد ..  :) 

ادامه مطلب  

 

وبلاگش  را چند سال است دنبال می كنم. هر وقت هم می خوانمش، نوشتنم می آید. ندیده دوستش داشتم. من اسم همه ی بلاگرهایی كه این چند سال می خوانمشان را در حافظه ام دارم. به خاطر همین روز اول شروع به كارم در شركت، وقتي ایمیل خوش آمدم را دیدم،  و وقتي كنجكاو شدم كه آن لیست ضمیمه شده از كارمند های جدید چیست، با خواندن یك اسم از تعجب خشكم زد. اسم خودش بود و مطمئن بودم. حالا اگر كسی به من بگوید دنيا بزرگ است، باورم نمی شود. دنيا چرخید و چرخید و بلاگری كه زياد م

ادامه مطلب  

راهنمايي ميخام  

وقتي همه چی با هم قاطی میشه ،دیگه درست فک کردن حسابی مشکل،چن ماهه دارم با خودم کنار ميام،آخرشم هیچی،و ماجرا عمیق تر شده برای من،واقعا دوس دارم واقعیتو بدونم،اگه بهش بگم ،اونوق نمیخام در موردم فکر بدی بکنّ،اگه بهش نگم ک بالاخره میفهمه،اصلا جدا ازینا،نمیدونم اون تو فکرش چیه؟؟؟چن درصد حرفاش راسته؟؟واقعا ی سال ب پای من وایستاده يا نه؟؟چرا دوسم داره؟اگه واقعا حرفاش راسته پس چرا رابطمون اینجوریه؟من انقد ک حرفاشو خودشو باور دارم ،شاید غلط باش

ادامه مطلب  

 

دلم شكست ..تنها سكوت كردم ..دلم شكست ..اشك ریختم ..دلم شكست.. تو خودم خفه شدم ..صدام ..بغضم ..تو گلو خفه شد ..بی صدا اشك ریختم ..بی صدا ..سكوت كردم ..تو خودم شكستم ..تو خودم خورد شدم ..تو خودم آه كشیدم ..دلم شكست ..نه نشكست ..پودر شد نابود شد ..حرف تو گلوم موند ..نه حرف تو دلم موند.. تو قلبم ..بی صدا تو قلبم جا خوش كرده ..تا یه جا سر باز كنه ..این حرف نگفته این آه یه جایی سر باز میكنه این زخم این درد ..این درد قلبم یه جا سر باز میكنه و من خسته تر از اونم كه بخوام عاشق بش

ادامه مطلب  

امشب  

همینجور كه نشسته بود جلوم داشت سیگارش رو دود میكرد،همینجور كه داشتم سیگارمو دود میكردم،نگاش كردم گفتم ببینم اصلا میشه ادم وقتي سر خونه زندگیش وقتي  كه رفت ازدواج كرد هیمنجور كه زنش كنارشه،به اون  كه  قبلا دوسش داشته فك كنه ؟ مكث كرد،كام گرفت ، داد بیرون ، گفت اره میشه ، خیلی میشه ، اون بیشتر بلد بود،اون ازدواج كرده بود یبار ، نگاش كردم فقط نگاش كردم

ادامه مطلب  

قسمت های برگزیده از کتاب «نه تر و نه خشک»  

من پیش از دیدن او تنها بودم . خجالتی بودم . غمگین بودم . اما دلم مال خودم بود . می دانستم چه كنم . با دردهای خودم می ساختم . اما حالا عاشق شدم . عشق مرا گرم كرد . از تنهایی در آورد . اما غم عشق با همه ی شیرینی ، سخت جانم را آزار می دهد . اگر در هر نقطه از طبیعت عمیق شویم ، كم كم چیزهای درشت كه زودتر به چشم می آیند ، محو می شوند . چیزهای تازه ای می بینیم ، دنيای كوچكمان بزرگ و بزرگ تر می شود . آفریدگار ، جهان را این گونه ساخته است . تو مرا اسیر كردی . وقتي به ق

ادامه مطلب  

اوجب واجبات  

توی دفتر كار در ميانه  یك روز كسالت‌بار و چرند كاری  يا وسط یك جلسه بی سر و ته اداری، يا سر یك كلاس تهی و پر از حرفهای صد تا یك غاز، وقتي حس می كنی كه كاش بمیری و این كسالت دیگر بیش از این ادامه پیدا نكند و بتوانی باقی وقتت را به تنها كاری كه واقعاً دلت می خواهد انجامش دهی  بگذرانی: بی خيال خوابیدن. وقتي كمرت ضعف می رود و حس می كنی حتی یك لحظه دیگر هم نمی توانی بنشینی و دلت می خواهد بلند شوی فرياد بكشی، تف كنی توی صورت كسی كه دارد حرف می زند  و سر ب

ادامه مطلب  

 

نه اینکه هنوز رنگ آبی تو را به يادم بياورد يا گل لیلیوم که میبینم بخواهم یک دسته برایت بخرم. نه اینکه گوشواره‌هایم را که اسم تو رویشان حک شده به گوشم بياندازم و اما نه اینکه اگر تهه جعبه دیدمشان، راحت در جعبه را ببندم. یک جایی ته قلبم خالی مانده که هیچ چیزی، حسی، کسی، امیدی و آرزویی، غمی حتی، توی هفت سال گذشته نتوانسته پرش کند. وقتي تهه لیوان خالی را نگاه می‌کنم و همان لحظه دلم یکی دیگر میخواهد؛ وقتي پاکت خالی قرص را نگاه میکنم و میبینم هنوز خ

ادامه مطلب  

61  

 
خانه یی ساختم
بادش برد، برد
تا به افق.
بام آن بدرود گفت،
دودکش
به بادبادک ها درپیوست.
از در یک سراب گذشتم،
زیستم
در فضاهای ناکجا آباد.
خانه ی من
آواره می شود با شن،
دیوارهای آن نفس می کشد، نفس
فراخ يا که تنگ.
کف آن به هر قدم جوابگوست
به طنين دگری.
حال، می روید
حال، فرو می ریزد.
 
(سیروس آتابای)

ادامه مطلب  

241  

مگه میشه آدم از خانوادش بدش بياد؟ آره میشه، چرا؟ وقتي كه زندگی رو به دهنت زهر كنن، وقتي جز ریدن به تو كاری نداشته باشن، وقتي از زندگی پشیمونت كنن، وقتي كاری كنن دست به خودكشی بزنی! 
نمیدونم از كی بنالم و از چی بنالم، مگه آدم میتونه از خانواده ش كه بابد عزیزترین كساش باشن بناله؟ نمیدونم.. شایدم خانواده ای ندارم، شاید فقط منم كه فكر میكنم خانوادمن،
وقتي كه با ذوق و شوق ميای خونه، اونم ساعتِ ٢، فقط برای اینكه سریع ناهارتو بخوری بعدشم بشینی پای د

ادامه مطلب  

سردها و گرم‌ها  

خوب است دیگر بدانم حق ندارم بی‌خودی كسی را قضاوت كنم. واقعاً زندگی مردم تا وقتي روی اعصاب من نیست به من ربطی ندارد. مطلقاً هیچ چیزیشان. اما یك وری هم دارم كه دوست دارد آدم‌ها را مسخره كند و داستان مضحكه‌ی هستی را بنویسد. به نظرم این فرق دارد. یعنی مضحكه‌ی هستی و باورش و انگشت كردن به آن یك چیز است و قضاوت ملت بدبخت یك چیز دیگر، چرا كه وقتي حرف از هستی می‌زنم، یعنی خودم را هم در نظر می‌گیرم، من هم قسمتی از این هستی‌ام. از این بودن، این‌گونه بو

ادامه مطلب  

رمان خاطره نوشته (مهدیه لیموچی)  

 
دانلود رمان خاطره
 
 
 
نویسنده : مهدیه لیموچی کاربر رمان فوریو
 
تعداد صفحات : 166
 
خلاصه رمان :
 
طنين_بهراد دختر 23 ساله ی که سرگرد نیروی انتظامیه.
 
طنين بخاطر ماموریت یک ساله مجبور به ازدواج با سرگرد رايان رادمنش می شه.
 
طنين مادرش رو از دست داده و زندگیش بدون هیچ ارامشیِ !
 
پدرش هم بخاطر دوری از خاطرات همسرش به مسافرت های خارجی می ره و طنين می مونه تنهای تنها !!
 
ماموریتی که بهش می خوره یک سال طول می کشه.
 
توی این ماموریت با پسری به اسم علی

ادامه مطلب  

 

  بی تو باغ همیشه پاییزم 
از طنين سکوت لبریزم 
ناگریز حضور صاعقه ام 
خسته از بادهای پاییزم 
کاش میشد شبی با تو بنشینم
دمی ایکاش با تو برخیزم 
من همان ابر غم انگیزم 
تو همان افتاب جان بخشی 
فصل هایم به رنگ پاییز است 
به کدامین بهار اویزم؟!
 

ادامه مطلب  

يه روز مدرسه اي ...  

خونه ی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه گياه و سبزه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره كنار خونه ی ما همیشه سبزه زاره دشتاش پرازبوی گل اینجا همش بهاره دل وقتي مهربونه شادی مياد می مونه خوشبختی از رو دیوار سر میكشه توخونه خوی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره خونه ی مادر بزگه گياه و سبزه
فشار زيادی به مغزم ميارم جزیيات يادم مونده رو می

ادامه مطلب  

 

آیت الله  جوادی آملی در سخنانی اظهار داشتند: مرگ یك امر عادی نیست هیچ دردی به اندازه درد مرگ نیست. همین مرگ كه هیچ دردی به اندازه درد مرگ نیست طبق نقل مرحوم كلینی در كافی فرمود: هیچ لذّتی برای مؤمن به اندازه لذّت مردن نیست زیرا انسان با مشاهده اهل بیت(علیهم السلام) از تمام بدن خود غافل است.وقتي انسان توجه‌اش از بدن گرفته بشود این بدن را ارباً اربا هم بكنی دردی ندارد. چرا در اتاق عمل وقتي كه اعضا و جوارح این شخص را مثلاً وقتي عمل قلب يا عمل دیگر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام