تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

اين روزها انگار دلم گرفته
 
راه نفسم بند آمده
 
اين روزها دیگر حوصله ندارم
 
تا نامم را در دفتر خاطراتم بیاورم
 
کنار هر خط شعر علامت سؤالی به یادگار می گذارم
 
براي کسی که شايد روزی جواب تمام سؤالهايم شود
 
اين روزها دلم نمیخواهد لبخندی بر لبانم بنشانم
 
میدانم که زود پژمرده خواهد شد
 
آن وقت من میمانم و لبخندهاي پی در پی
 
اي روزها انگار مرا نمی بینی
 
حتی وقتی زیر باران آنقدر دیدنی میشوم
 
میگذرم از کنار روزها
 
ودر نهايت به شب میرسم
 
تمام ف

ادامه مطلب  

در یادبود نادر نادرپور، شاعر، نویسنده، مترجم.كهن ديارا! ديار يارا! دل از تو كندم ولى ندانم، كه گر گر  

كهن دیارا! دیار یارا! دل از تو كندم ولى ندانم، كه گر گريزم كجا گريزم؟ و گر بمانم كجا بمانم؟ نه پاى رفتن، نه تاب ماندن، چگونه گویم درخت خشكم؟
عجب نباشد اگر تبرزن، طمع ببندد در استخوانم!... در اين جهنم، گل بهشتى، چگونه روید؟ چگونه بوید؟ من اى بهاران، ز ابر نیسان، چه بهره گیرم كه خود خزانم؟
به حكم یزدان شكوه پیرى مرا نشايد، مرا نزیبد! چرا كه پنهان به حرف شیطان سپرده‌ام دل كه نوجوانم!
صداى حق را سكوت باطل در آن دل شب چنان فرو كشت، كه تا قیامت در اين م

ادامه مطلب  

در یادبود نادر نادرپور، شاعر، نویسنده، مترجم.كهن ديارا! ديار يارا! دل از تو كندم ولى ندانم، كه گر گر  

كهن دیارا! دیار یارا! دل از تو كندم ولى ندانم، كه گر گريزم كجا گريزم؟ و گر بمانم كجا بمانم؟ نه پاى رفتن، نه تاب ماندن، چگونه گویم درخت خشكم؟
عجب نباشد اگر تبرزن، طمع ببندد در استخوانم!... در اين جهنم، گل بهشتى، چگونه روید؟ چگونه بوید؟ من اى بهاران، ز ابر نیسان، چه بهره گیرم كه خود خزانم؟
به حكم یزدان شكوه پیرى مرا نشايد، مرا نزیبد! چرا كه پنهان به حرف شیطان سپرده‌ام دل كه نوجوانم!
صداى حق را سكوت باطل در آن دل شب چنان فرو كشت، كه تا قیامت در اين م

ادامه مطلب  

روز عشق....  

حضرت مولاناي جان .....
سفر کردم به هر شهری دویدم

چو شهر عشق من شهری ندیدم


ندانستم ز اول قدر آن شهر

ز نادانی بسی غربت کشیدم


رها کردم چنان شکرستانی

چو حیوان هر گیاهی می چریدم


پیاز و گندنا چون قوم موسی

چرا بر من و سلوی برگزیدم


به غیر عشق آواز دهل بود

هر آوازی که در عالم شنیدم


از آن بانگ دهل از عالم کل

بدین دنیاي فانی اوفتیدم


میان جان‌ها جان مجرد

چو دل بی‌پر و بی‌پا می پریدم


از آن باده که لطف و خنده بخشد

چو گل بی‌حلق و بی‌لب می چشیدم


ندا

ادامه مطلب  

روز عشق....  

حضرت مولاناي جان .....
سفر کردم به هر شهری دویدم

چو شهر عشق من شهری ندیدم


ندانستم ز اول قدر آن شهر

ز نادانی بسی غربت کشیدم


رها کردم چنان شکرستانی

چو حیوان هر گیاهی می چریدم


پیاز و گندنا چون قوم موسی

چرا بر من و سلوی برگزیدم


به غیر عشق آواز دهل بود

هر آوازی که در عالم شنیدم


از آن بانگ دهل از عالم کل

بدین دنیاي فانی اوفتیدم


میان جان‌ها جان مجرد

چو دل بی‌پر و بی‌پا می پریدم


از آن باده که لطف و خنده بخشد

چو گل بی‌حلق و بی‌لب می چشیدم


ندا

ادامه مطلب  

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من  

دلم گرفته اي دوست ، هواي گریه با منگر از قفس گريزم کجا روم ، کجا من ؟کجا روم که راهی به گلشنی ندانمکه دیده برگشودم به کنج تنگنا منچو بسته‌ام به کس دل ، نه بسته کس به من دلچو تخته‌پاره بر موج ، رها ، رها ، رها منز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیکبه من هر آن که نزدیک ، ازو جدا ، جدا من !نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبوییکه تر کنم گلویی به یاد آشنا منز بودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد ؟که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من ؟ستاره‌ها نهفتم در آسما

ادامه مطلب  

تولد عیسی  

فلک کژروتر است از خط ترسا
مرا دارد مسلسل راهب آسا

نه روح الله در اين دیر است چون شد
چنین دجال فعل اين دیر مینا

تنم چون رشته مریم دوتا است
دلم چون سوزن عیساست یکتا

من اينجا پاي بند رشته ماندم
چو عیسی پاي بند سوزن آنجا

چرا سوزن چنین دجال چشم است
که اندر جیب عیسی یافت ماوا

لباس راهبان پوشیده روزم
چو راهب زان برآرم هر شب آوا

به صور صبح گاهی برشکافم
صلیب روزن اين بام خضرا

شده است از آه دریا جوشش من
تیمم گاه عیسی قعر دریا

به من نامشفقند آباء علوی


ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1