تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تبلیغات


جشن روز معلم...

روزی روزگاری دختری بود به نام زهره.او دختری بسیار باحجاب بود ولحظه ای چادرش در برابرنامحرمان از سرش نمی افتاد. او در شهری به نام قم زندگی می کردند.

یک روز مانند همیشه وارد کلاس شد و دید که بچه  ها در حال صحبت کردن هستند. با بچه های کلاس سلام و احوالپرسی کرد و از بچه های کلاس علت این صحبت ها را پرسید.دوستش به نام ترانه جواب او را داد:ما در حال برنامه ریزی برای روز معلم که هفته ی بعدی است هستیم. ما می خواهیم روز معلم، برای معلم خودمان برنامه ریزی کنیم.زهره پرسید:حالابرنامه شما برای روز معلم چیست؟الناز که کنار ترانه نشسته بود 

جواب داد:ما از هر کدام از بچه ها نفری3هزار تومان می گیریم و تمام وسایلمان مثل کیک،شربت و...

تبلیغات
ورود به کانال تلگرام